نيكو و با ورج و نام او سياووش [ 1 ] و او را به رستم سپرد تا او را بپرورد و رستم او را به زاولستان برد و آنجا تربيت كرد و ادبها آموخت و سخت رشيد و هنرمند بيرون آمد و چون بالغ گشت او را نزديك پدرش كيكاوس آورد و به ديدار او سخت خرّم گشت ، از آنچ پر هنر بود و ورجمند « 1 » ، و كيكاوس زنى داشت به يك روايت گفتهاند دختر ملكى بود از ملك يمن و به روايتى ديگر گفتهاند دختر افراسياب بود و كيكاوس اين زن را سخت دوست داشت و گويند جادو بوده است و اين زن چون سياوش را بديد ، بر وى عاشق شد [ 2 ] و حال بد آن انجاميد كى سياوش به تركستان افتاد از ترس پدر و آنجا كشته شد چنانك آن قصّه مشهور است و تكرار آن دراز گردد ، و دختر [ 3 ] افراسياب از سياوش آبستن بود و چون [ افراسياب ] سياوش را بكشت ، اين دختر را هلاك خواست كردن و پيران [ 4 ] كى از جملهء بزرگان ترك بود ، نگذاشت كى دختر را هلاك كند و او را بر كشتن سياوش ملامت كرد و گفت اين دختر را به من سپار تا چون بار نهد ، اگر پسر باشد ، پسر را بكشم و اگر دختر آيد ، بارى بزه گار نشوى ، همچنين او را به دو سپرد و دختر افراسياب پسرى آورد كيخسرو نام و پيران او را مىپرورد ، [ 5 ] و كيكاوس چون خبر حادثهء سياوش شنيد ، جزع بسيار كرد و گفت سياوش روحانى را
شرح
سياوش از او خواست آمد پديد * ببايست لختى چميد و چريد( 395 / 97 / 2 )
[ 1 ] . در اوستاSyavarsanمركب ازSyava( : سياه ) +arsan( : گشن ) جمعا به معنى دارنده اسب سياه نر است .
[ 2 ] . ر ك سودابه ، در فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 561 .
[ 3 ] . ر ك فرنگيس ، در فرهنگ نامهاى شاهنامه ، جلد دوم ص 701 .
[ 4 ] . ر ك پيران ، در فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 264 .
[ 5 ] .از انديشهء بد بپرداز دل * برافروز تاج و برافراز دلچنان كرد روشن جهان آفرين * كز او دور شد جنگ و بيداد و كين
هامش
( 1 ) .p: ارجمند .