باژها ، او نهاد در همه جهان و پيوسته به فسق و فساد و شراب خوارگى مشغول بودى با زنان و مطربان و بر هر دو دوش « 1 » [ او ] دو سلعه بود معنى سلعه : گوشت فضله باشد بر اندام آدمى و هرگاه خواستى ، آن را بجنبانيدى ، همچنانك دست جنبانيد و از بهر تهويل [ 1 ] را به مردم چنان نمودى كى دو مار است [ 2 ] ، امّا اصلى نداشت چه دو فضله بود و گويند كى آن هر دو سلعه چون روزگار بيامد ، بيفزود و درد خاست و پيوسته مرهمها بر مىنهادند و سكون و آسايش آنگاه يافتى ، كى مغز سر آدمى بر آن نهادندى مانند طلا [ 3 ] ، و چون اين ظلم و قتل جوانان بدين سبب ، مستمرّ گشت كابى [ 4 ] ، آهنگرى اصفهانى از بهر آنك دو پسر از آن او كشته بود ، خروج كرد و پوست ، كى آهنگران دارند ، بر سر چوبى كرد و افغان كرد و آشكارا به بانگ بلند ، ضحاك را دشنام داد و از ظلم او فرياد مىكرد « 2 » و غوغا ، با او به هم برخاستند و عالميان دست با او يكى كردند و روى به سراىهاى ضحّاك نهاد و ضحّاك بگريخت
شرح
سر تازيان مهتر نامجوى * شب آمد سوى باغ بنهاد روىبه چاه اندر افتاد و بشكست پست * شد آن نيكدل مرد يزدان پرست( شاهنامه ، 111 / 48 / 1 )
[ 1 ] . براى ترسانيدن مردم .
[ 2 ] .دو مار سيه از دو كتفش برست * غمى گشت و از هر سوئى چاره جستبسان پزشكى پس ابليس تفت * به فرزانگى نزد ضحاك رفتبه دو گفت كاين بودنى كار بود * بمان تا چه گردد ، نبايد درودبجز مغز مردم مده شان خورش * مگر خود بميرند از اين پرورشمگر تا يكى چاره سازد نهان * كه پردخت ماند ز مردم جهان[ 3 ] . طلا كردن : دارو ماليدن بر زخم .
[ 4 ] . كاوه است . نام كاوه در پهلوىKavaghمىباشد ، كريستن سن در رسالهاى مىنويسد افسانه كاوه در اوستا و كتب دينى سابقه نداشته و متعلق به عهد ساسانى است و داستان كاوه را به طرز داستانهاى قديمى ساختهاند تا بتوانند اصطلاح درفش كاويانى را تعبير كنند و حال آنكه درفش كاويانى به معنى درفش شاهى است . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 722 ) .
هامش
( 1 ) .B: سر .p: طرف سر او .
( 2 ) .B: مىخواهد .