گرفت و درفش كابيان نام نهاد و علامت او بود در همه جنگها .
افريدون بن اثفيان « 1 »
نسب افريدون كى به چند پدر با جمشيد [ 1 ] مىرود [ 2 ] ، در باب انساب ياد كرده آمده است ، و شكل او چنان بوده است كى هيچكس از ملوك فرس ، به قدّ و قامت و قوّت و ورج و فرّ او نبود و در تاريخى درست ، نبشتهاند كى : بالاء او به قدّ نه نيزه
شرح
جهانجوى با فرّ جمشيد بود * بكردار تابنده خورشيد بودفريدون كه بودش پدر آبتين * شده تنگ بر آبتين بر ، زمينگرفتند و بردند بسته چو يوز * بر او بر سر آورد ضحّاك روزخردمند مام فريدون چو ديد * كه بر جفت او بر چنان بد رسيدفرانك بدش نام و فرخنده بود * به مهر فريدون دل آگنده بودبياورد فرزند را چون نوند * چو غرم ژيان سوى كوه بلنديكى مرد دينى بر آن كوه بود * كه از كار گيتى بىاندوه بودپذيرفت فرزند او نيك مرد * نياورد هرگز به دو باد سردچو بگذشت بر آفريدون دو هشت * ز البرز كوه اندر آمد به دشتسپاه انجمن شد به درگاه اوى * به ابر اندر آمد سرگاه اوىطلسمى كه ضحّاك سازيده بود * سرش با آسمان بر فرازيده بودفريدون ز بالا فرود آوريد * كه آن جز به نام جهاندار ديدبياورد ضحّاك را چون نوند * به كوه دماوند كردش به بندنگه كن كجا آفريدون گرد * كه از تخم ضحّاك شاهى ببردببد در جهان پنج صد سال شاه * به آخر بشد ، ماند از او جايگاهبفرمود پس تا منوچهر شاه * نشست از بر تخت زر ، با كلاه[ 1 ] .تو بشناس كز مرز ايران زمين * يكى مرد بد نام او آبتينز تخم كيان بود و بيدار بود * خردمند و گرد و بىآزار بودز طهمورث گرد بودش نژاد * پدر بر پدر برهمى داشت ياد( شاهنامه ، خالقى مطلق ، 160 / 65 / 1 )
[ 2 ] .فريدون به خورشيد بر ، بر دسر * كمر تنگ بستش به كين پدر( شاهنامه ، خالقى مطلق ، 268 / 17 / 1 )
[ 2 ] . به چند واسطه به جمشيد مىرسد .
هامش
( 1 ) .B: اثفيان .