و بهآء ما تمام گردانيد و تأييد ارزانى داشت و در مقابلهء اين نعمتها ، بر خويشتن واجب گردانيديم كى با رعايا عدل و نيكويى فرماييم ، چون اين سخنان بگفت همگان او را دعاى خير گفتند و شادىها « 1 » كردند و آن روز جشن ساخت ، و نوروز [ 1 ] [ 33
f
] نام نهاد و از آن سال باز ، نوروز ، آيين شد [ 2 ] و آن ، روز هرمز « 2 » از ماه فروردين بود و در آن روز ، بسيار خيرات فرمود و يك هفته متواتر ، به نشاط و خرّمى مشغول بودند و بعد از آن يك شبانروز ، در عبادتگاه رفت و يزدان را - عزّ ذكره - پرستش [ كرد ] و شكرگزارد و زارى نمود و حاجت « 3 » خواست ، كى : « در روزگار او همه آفات « 4 » از قحط و و با و بيمارىها و رنجها بردارد ، » الهام يافت ، كى : « تا جمشيد در طاعت يزدان پرستى اعتقاد و نيّت درست دارد ، اين دعا به اجابت مقرون باشد » و سيصد سال به تمامى ششصد و شانزده سال از ملك ، جهان همچون عروس آراسته و همه آفتهاء آسمانى و زمينى از جهان برخاسته [ 3 ] و هيچكس در آن سيصد سال از
شرح
[ 1 ] . بلعمى مىنويسد : « . . . پس عالمان را پرسيد كه چه چيز است كه پادشاهى تواند كردن و زوال نبود . گفتند عدل . . .
پس مظالم ، آيين آورد بر تخت پادشاهى نشستى و داد كردى و همه خلق گرد آمدندى و آن روز را نوروز خواندندى ( نخستين انسان ، نخستين شهريار ، ص 404 ) .
[ 2 ] . در شاهنامه آمده است :همه كردنىها چو آمد به جاى * ز جاى مهى برتر آورد پاىجهان انجمن شد بر آن تخت اوى * شگفتى فرو مانده از بخت اوىبه جمشيد بر گوهر افشاندند * مر آن روز را روز نو خواندندسر سال نو هرمز فرودين * بر آسوده از رنج تن ، دل ز كينبزرگان به شادى بياراستند * مى و جام و رامشگران خواستندچنين جشن فرّخ از آن روزگار * به ما ماند از آن خسروان يادگار( شاهنامه ، خالقى مطلق ، 55 / 44 / 1 )
[ 3 ] . ثعالبى مىنويسد : پس از آن جم سيصد و سى سال در برترين و بهترين فرمانروايى بود . . . از آفتهاى
هامش
( 1 ) .B: شارها . شايد نثارها باشد .
( 2 ) .P: ندارد .
( 3 ) .B: به حاجت .
( 4 ) .B: افاق .