تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
تزاويق [ 1 ] ديوارهاى سراها و اوّل كسى كى نقّاشى و صورت‌گرى فرمود ، او بود ، و اصطخر پارس را دار الملك ساخت و آن را شهرى عظيم گردانيد ، چنانك طول آن دوازده فرسنگ در عرض ده فرسنگ است « 1 » و آنجا سراى [ 2 ] عظيم بنا كرد از سنگ خاراكى صفت آن بعد ازين در جملهء صفت هاء اصطخر ياد كرده شود ، و سه قلعه ساخت در ميان شهر و آن را سه گنبدان ، نام نهاد : يكى قلعهء اصطخر [ 3 ] و دوم قلعهء شكسته [ 4 ] و سوم قلعهء شكنوان [ 5 ] ، بر قلعهء اصطخر ، خزانه داشتى و برشكسته ، فرّاش خانه و اسباب آن و بر شكنوان ، زرّاد خانه ، چنانك به مدّت شصت « 2 » و شش سال « 3 » ديگر ، تمامت سيصد و شانزده سال « 3 » [ 6 ] از اين همه فارغ شده بود ، پس بفرمود تا جملهء ملوك و اصحاب اطراف و مردم جهان ، به اصطخر حاضر شوند ، چه جمشيد در سراى نو ، بر تخت خواهد نشستن و جشن ساختن و همگان برين ميعاد آنجا حاضر شدند و طالع نگاه داشت و آن ساعت كى شمس به درجهء اعتدال ربيعى رسيد ، وقت سال گردش [ 7 ] در آن سراى به تخت نشست و تاج بر سر نهاد و همه بزرگان جهان در پيش او بايستادند و جمشيد گفت بر سبيل خطبه : كى ايزد تعالى ورج
شرح
[ 1 ] . جمع تزويق به معنى تزيين و آلايش است . [ 2 ] . در فارسنامه وصف اين سرا را چنين مىخوانيم : و صفت اين سراى آن است كه در پايان كوه دكه‌يى ساخته است از سنگ خارا ، سياه رنگ و اين دكه چهار سو است يك جانب در كوه پيوسته است و سه جانب در صحرا است و ارتفاع اين دكّه مقدار سى گز همانا باشد و از پيش روى ، دو نردبان بر آن ساخته است كى سواران آسان بر آن روند و بر سر آن دكه ستون‌ها از سنگ خارا سپيد به خرط كرده است چنان كه از چوب مانند آن به كنده‌گرى و نقاشى نتوان كرد و سخت بلند است آن ستون‌ها . . . و در همه پارس از سنگ هيچ جاى نيست و كس نداند از كجا آورده‌اند . . . ( فارسنامه ابن بلخى ، لسترانج ص 126 ) [ 3 ] . ابن بلخى مىنويسد : در جهان هيچ قلعه قديم‌تر از اين قلعه نيست . . . ( ص 156 ) ميرزا حسن فسايى در فارسنامه ناصرى مىنويسد : مشهورترين قلعه فارس است ( ص 162 ) [ 4 ] . همان قلعه ميان قلعه است . ( ر ك فارسنامه ناصرى ، ص 1629 ) [ 5 ] . همان اشكنوان است ( ر ك فارسنامه ناصرى ، ص 1620 ) [ 6 ] . مقصود تا سيصد و شانزده سال است . [ 7 ] . مقصود موقع تحويل سال است .
هامش
( 1 ) .B: ندارند . ( 2 ) .p: ششصد . ( 3 ) .P: « ديگر تمامت سيصد و شانزده سال » را ندارد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 103 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى