لغت كى داشتند و دبيرى نفرمودند ، چه آداب و رسوم دبيرى ديگر است و از آن لغة ديگر ، و سبيل دبير حساب همين است .
و طبقهء دوم ، مردمانى را كى در ايشان شجاعت و قوّت و مردانگى شناخت ، فرمود تا ادب سلاح آموختند و جنگ را بشناختند و گفت : ملكى كى بدين درجه رسيد ، از خصم خالى نباشد و دفع خصم جز به مردان جنگ نتوان كرد .
و طبقهء سوم ، بعضى را پيشهورى فرمود چون نانوا و بقال و قصاب و بنّا و ديگر پيشهها كه در جهان است و بعضى را كشاورزى و برزگرى فرمود و مانند آن .
و طبقهء چهارم را ، به انواع خدمتها موسوم ، گردانيد چون حواشى از فرّاش و خربنده و دربان و ديگر اتباع ، و چون ازين ترتيب فارغ شد ، صد سال ، تمامت دويست و پنجاه سال ، به « 1 » تدبير كار ديوان و شياطين مشغول بود [ 1 ] تا همگان را مسخّر خويش گردانيد و قهر كرد و ايشان را به كارهاى سخت گماشت ، تا بدان مشغول شدند ، مانند سنگ از كوه بريدن و گچ و آهك و [ 32
f
] صهروج [ 2 ] و مس و روى و ارزيز و سرب و آبگينه ، از معدنهاى آن بيرون آوردن و انواع عطر و طيب به دست آوردن و جواهر ، از ميان سنگ و از دريا استخراج كردن « 2 » .
و آغاز بناهاء عظيم ساختن كرد و گرماوه ، به ابتدا او ساخت و زرورق كى به نگارگرى به كار برند ، او فرمود و رنگهاى گوناگون آميخت ، از بهر
شرح
[ 1 ] . مقصود اين است كه به مدت صد سال « كه با آن يك صد و پنجاه سال پيشين » جمعا دويست و پنجاه سال مىشود . در شاهنامه آمده است :بفرمود پس ديو ناپاك را * به آب اندر آميختن خاك راهر آنچ از گل آمد چو بشناختند * سبك ، خشت را كالبد ساختندبه سنگ و به گچ ديو ، ديوار كرد * به خشت از برش ، هندسى كار كردچو گرمابه و كاخهاى بلند * چو ايوان كه باشد پناه از گزند( شاهنامه خالقى مطلق ، ص 38 / 43 / 1 )
[ 2 ] . مقصود ساروج است .
هامش
( 1 ) .B: و دويست .
( 2 ) .B: كردند .