تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
مدتى آثارى نمودى كى پيش از روزگار او مانند آن نبوده بود « 1 » و شرح بعضى از آن داده آيد ، به ابتداء ملك او مدّت پنجاه سال ، سلاح‌هاء گوناگون مىساخت ، بعضى از آهن و پولاد . « 2 » پوشيدنى و از بهر زخم و پولاد « 2 » او بيرون آورد و شمشير او ساخت و آلت هاء حرف و دست افزارهاء صنّاع او پديد آورد ، و بعد از آن در پنجاه سال ديگر تمامى صد سال را ، ابريشم و قزّ و كتان رشتن و بافتن و رنگ كردن آن استخراج كرد [ 1 ] و از آن تجمل‌ها ساخت پوشيدنى [ 2 ] و فرش و غير آن ، و در پنجاه سال ديگر « 3 » تمامت صد و پنجاه سال « 3 » ، به ترتيب دادن مردم و تمييز ايشان از يكديگر مشغول گشت و جمله مردم جهان را به چهار طبقه قسمت كرد [ 3 ] و هر طبقه را به كارى موسوم گردانيد : طبقه اوّل ، كسانى كى به لطافت و خردمندى و ذكا و معرفت « 4 » موسوم بودند « 4 » ، بعضى را « 5 » فرمود تا « 5 » علم دين آموزند تا حدود ملّت خويش بديشان نگاه دارد و بعضى را فرمود تا حكمت آموزند تا در صلاح دنيا وى بديشان رجوع كنند و به راى « 6 » روشن ايشان ، مناظم ملك را مضبوط دارند ، از آنچ
شرح
[ 1 ] .نخست آلت جنگ را دست برد * در نام جستن به گردان سپردبه فرّ كئى نرم كرد آهنا * چو خود و زره كرد و چون جوشناچو خفتان و چون تيغ و بر گستوان * همه كرد پيدا به روشن روان( شاهنامه ، خالقى مطلق ، 12 / 42 / 1 ) [ 2 ] .دگر پنجه انديشه جامه كرد * كه پوشند هنگام ننگ و نبرد[ 3 ] .ز هر پيشه‌اى انجمن كرد مرد * بدين اندرون ، پنجهى نيز خوردگروهى كه آثوربان خوانيش * به رسم پرستندگان دانيشصفى بركشيدند و بنشاندند * همى نام نيساريان خواندندبسودى سه ديگر گره را شناس * كجا نيست از كس بريشان سپاسجهارم كه خواندند اهتوخشى * هم از دست ورزان با سركشى( 12 / 43 / 1 )
هامش
( 1 ) .p: ندارد . ( 2 ) .p: « پوشيدنى و از بهر زخم و پولاد » را ندارد . ( 3 ) .P: « كه تمامى صد و پنجاه سال بود » . ( 4 ) .B: موسوم بودند » را ندارد . ( 5 ) .B: ندارد . ( 6 ) .B: بكرد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 99 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى