اين همه آن است كى به ابتدا او [ 28
f
] اختراع كرد و عبادت گاهها ساخت و به مردم خداى پرستى آموخت و بر راه نيكوكارى داشت و از ناشايست و فساد منع كرد و دزدان و مفسدان را به بيابانها و كوهسارها راند و از ميان مردم دور كرد و در همه جهان بگشت و بر تخت نشستن و تاج بر سر نهادن ، آيين آورد و مدّتى به بلاد هند مقام كرد و پس چون بازگشت ، به اعمال عراق رفت و زمين و آب و هواى آنجا بپسنديد و شهر بابل بنا كرد و روى به ديار شام و مغرب نهاد و شهر « سوس » را بنا كرد كى خزّ « سوسى » از آنجا خيزد و در جهان ، قديمتر ازين چهار شهر نيست ؛ دو شهر گيومرث بنا كرد : « دباوند » « 1 » و « اصطخر » ، دو شهر هوشهنگ بنا كرد :
« بابل » و « سوس » ، و هوشهنگ در پادشاهى فرمان حق يافت [ 1 ] و بعد از وى ملك ، به طهمورث رسيد ، پس از آنكه چهل [ 2 ] سال پادشاهى همه جهان او را صافى بود .
شرح
و مردم را به زراعت زمين و اهلى كردن حيوانات و حفر قنات و غرس اشجار و كشتن درندگان و استفاده از پوست آنها براى تهيه و خوردن گوشت آنها وادار كرد . همچنين خانه ساختن و بناى شهرها و وضع قوانين و مقررات و برقرارى عدالت منسوب بدوست . ( شاهنامه ثعالبى ، ص 2 و 3 ) در شاهنامه فردوسى آمده است كه هوشنگ :نخستين يكى گوهر آمد به چنگ * به آتش ز آتش جدا كرد سنگسرمايه كرد آهن آبگون * كز آن سنگ خارا كشيدش برونچو بشناخت آهنگرى پيشه كرد * گر ازو تبر ، ارّه و تيشه كردچو اين كرده شد چاره آب ساخت * ز دريا به هامونش اندر نشاختبه جوى و به كشت آب را راه كرد * به فركئى رنج كوتاه كردچراگاه مردم بدين برفزود * پراكندن تخم و كشت و درودجدا كرد گاو و خر و گوسفند * به ورز آوريد آنچه بد سودمندز پويندگان هر چه مويش نكوست * بكشت و ز سرشان برآهيخت پوستچو روباه و قاقم ، چو سنجاب نرم * چهارم سمور است ، كش موى گرم( شاهنامه فردوسى ، ص 31 ، چاپ خالقى مطلق )
[ 1 ] . فرمان حق يافتن : مردن
[ 2 ] . در مورد مدت پادشاهى هوشنگ ، طبرى و مسعودى چهل سال را ذكر مىكنند ولى بلعمى مىنويسد : « مغان » پانصد سال مىگويند در جهان پادشاه بود . » مجمل التواريخ مىنويسد : به زمين پارس
هامش
( 1 ) .p: دماوند .