احوال جهان و ترتيب جهانيان مشغول بود تا پس همگان ، منقاد او شدند و پادشاهى ، او را به آخر عمر مسلّم شد و چهل سال پادشاهى كرد [ 1 ] ، و هوشهنگ [ را ] كى چهارم بطن بود از فرزندان او ، ولى عهد گردانيد و به مرگ خويش كناره شد در ميان پادشاهى ، و او را پارسيان گل شاه خوانند يعنى پادشاه بزرگ .
هوشهنگ پيشداد
و بعد از گيومرث ، هوشهنگ پادشاه شد و در اصطخر پارس ، بر وى بيعت « 1 » پادشاهى ، كردند و اصطخر را « بومى شاه » نام نهادند ، يعنى « مقام گاه شاه » و به لغت « بادى » ، [ 2 ] زمين را كه مقام گاه اصلى باشد « بوم » خوانند . پادشاهى از گيومرث به دو رسيد ، عمر او به درازا « 2 » كشيده بود و چند بطن از فرزندان و اسباط [ 3 ] او تناسل كرده ، و اوّل كسى ، او بود كى ميان آدميان داورى و حكم نهاد ، و داد و عدل گسترد و انصاف مظلومان از ظالمان ستد و بدين سبب او را « پيشداد » لقب نهادند ، و بسيار كس از علماء پارسيان گفته كى : « هوشنگ » و برادرش « ويكرت » دو پيغمبر [ 4 ] بودند كى حق تعالى ايشان را به اهل آن زمان فرستاده بود ، و آثار او آن است كى اوّل كسى ، او بود كى آهن از سنگ به در آورد و از آن آلات ساخت و دست ابزاز درودگرى و درخت فرمود بريدن و از آن ، بنا ساختن و بعضى از سلاح ، از چوب و آهن ساخت و فرمود تا گاو و گوسفند و ديگر حيوانات را گوشتى كنند و از گوشت آن خورند و سباع و ددگان را و ديگر حيوانات درنده و گزنده را كشند و كشاورزى و عمارت زمينها و تقدير آبها و ورزيدن غلّهها و ثمرةها پديد آورد [ 5 ] ،
شرح
[ 1 ] . شاهنامه ، مدت سلطنت او را سى سال مىداند . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 837 ) .
[ 2 ] . بادى به معنى آنكه در باديه نشينند . مردم صحرانشين و باديه نشين . بنا بر اين « لغت بادى » به معنى زبان اهل بيابان و صحرا نشينان است .
[ 3 ] . اسباط جمع سبط به معنى فرزند زاده ، نواده ، پسر پسر .
[ 4 ] . در مجمل التواريخ نيز آمده است كه « پارسيان گويند هوشنگ و ويكرت برادرش هر دو پيغمبر بودهاند » ص 24 .
[ 5 ] . ثعالبى مىنويسد : تمام جنبندگان را مطيع و جهان را آباد كرد و نخستين كسى است كه آهن را استخراج
هامش
( 1 ) .p: لغت .
( 2 ) .B: عمر او دراز .