لشكرى از كرمان بيرون آورد و در ده فرسنگى كرمان به يكديگر رسيده جنگ كردند .
امير ادكو به جانب كرمان « 1 » مراجعت نمود و امير سيّد نعمت اللّه را بيرون فرستاده با خدمت و پيشكشى صلح كردند ، و امير زاده پير محمّد به شيراز معاودت نمود و امير زاده اسكندر متوجه يزد « 2 » شد . در اين يورش « 3 » شهر بابك و انار سرحدّ را نوكران خود بنشاند و حوالى كرمان را لشكريان غارت كردند . تا غايت ميان برادران امير زاده پير محمّد و امير زاده اسكندر و امير زاده رستم موافقت و اتّفاق بود و ايلچيان به يكديگر متردّد بودند .
در اثناء اين حال امير زاده رستم ، امير سعيد برلاس را كه ملازم او بود بگرفت و بعد از چند روز چشم « 4 » او را ميل كشيد و مقيّد مىداشت . ناگاه از قيد « 5 » امير زاده رستم گريخته به شيراز رفت و امير زاده پير محمّد او را تربيت فرمود و در يك چشم او اندك روشنايى مانده بود . امير زاده رستم پيش امير زاده پير محمّد فرستاده گفت : « امير سعيد به كرّات و مرّات نسبت به اين خاندان حرام نمكى [ و حق ناسپاسى « 6 » ] « 7 » كرده است . « 8 » خداى تعالى مرا توفيق داد تا چشم كج او را به ميل سياست مكحول ساختم . اين زمان چون گراز تير خورده و مار دم بريده شده است . كدام عقل قبول كند « 9 » كه او را من بعد غم صلاح اين خانواده باشد ؟ امير زاده پير محمّد چون او را در مقام تربيت داشت ، در جواب برادر عذرى « 10 » چند نبشته فرستاد . [ امير زاده رستم بر سبيل ضرورت قبول كرده خاموش شد امّا عقده در ميان بماند . بعد از آن بود كه ] « 11 » امير زاده عمر از امير زاده ابو بكر منهزم شده به اصفهان پيش امير زاده رستم آمد و به اتّفاق امير زاده رستم رفتند و اغرق امير زاده ابا بكر را در سارى قمش رى غارت كردند و به اصفهان مراجعت نمودند . « 12 » شرح آن احوال در قضيهء « 13 » امير زاده عمر و حكايت آذربايجان و عراق عجم به موضع خود شرح داده آيد إن شاء اللّه وحده .
هامش
( 1 ) با : كرمان نيز .
( 2 ) اساس : به يزد .
( 3 ) با ، گ : امّا درين يورش .
( 4 ) گ ، مل ندارند .
( 5 ) با : بند .
( 6 ) گ ، مو ، مل : حق ناشناسى .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) با : كرد .
( 9 ) با : كرد .
( 10 ) با : برادرى عذر .
( 11 ) اين عبارت را با ندارد .
( 12 ) اساس : نمود . مو : كردند .
( 13 ) گ ، مو ، مل : قصّه .