ذكر حكومت امير زاده پير محمّد بن امير زاده عمر شيخ بهادر « 1 »
به موجب حكم و فرمان حضرت صاحبقرانى ، بعد از وفات امير زادهء اعظم عمر شيخ بهادر [ حكومت ممالك فارس به فرزند ارجمند او پير محمّد تفويض رفت در شهور سنهء ست و تسعين و سبعماية . و از وقايع ايّام ] « 2 » حكومت او در فارس يكى قضيهء يزد بود . آن چنان بود « 3 » كه سلطان پسر ابو سعيد طبسى با مجهولى چند نيم شبى ناخبر « 4 » به بالين داروغهء يزد رفت و مكابره او را هلاك كرد و محصّلان و نوكران امرا از جنس مغول « 5 » هر كس در يزد بود بر همين سبيل قتل نمود و كمر سربدارى دربسته ، در خزاين بگشاد . و چون يزد بندرى است كه ممرّ كاروانهاست ، آحاد النّاس « 6 » و افراد الطوايف از اقصاى « 7 » عالم در آنجا جمع بودند . به طمع زر دل از جان و سر « 8 » بر گرفته ، فتنهاى بزرگ انگيز كردند .
امير زاده پير محمّد چون بر آن قضيّه مطلع شد ، لشكرى به در يزد فرستاد « 9 » و ايلچى به اقصاى فارس و كرمان و عراق و خراسان روان گشتند كه لشكرها جمع گشته متوجّه يزد شوند . چون امير زاده [ پير محمّد به تفت رسيد از يزد مقدار پانصد سوار بيرون آمده بر ايشان شبيخون زدند و لشكر امير زاده پير ] « 10 » محمّد داد مردى داده ، در آن شب آن سواران را هزيمت كردند و روز ديگر تا در يزد بيامدند و بر سر كوچه باغات فرود آمدند .
بعد از آن پسر ابو سعيد پشت بر حصانت قلعه كرده خود را در شهر مستحكم گردانيده گاه گاه بيرون مىآمد و جنگ مىكرد و باز به شهر مىرفت ، و قاعدهء قلعه دارى تا غايتى رعايت كرد كه مزيدى بر ان تصوّر نتوان كرد .
و در آن ولا امير سونجك در شيراز بود . او نيز لشكرى ساخته كرده به مدد رسيد و
هامش
( 1 ) با : امير زاده عمر . مل : امير زاده عمر شيخ .
( 2 ) اين عبارت را با ندارد .
( 3 ) اساس ندارد .
( 4 ) مل : بىخبر .
( 5 ) با ، گ ، مل : معقول .
( 6 ) اساس : التماس .
( 7 ) با : قضاى .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) گ ، مل : كشيد .
( 10 ) اين عبارت را با ندارد .