ذكر پهلوان مهذّب در حكومت ابرقوه [ و آخر كار او ] « 1 »
شاه منصور بعد از آن كه حكومت او در شيراز استقامتى گرفت به پهلوان مهذّب پيام كرد كه مملكت عراق و فارس تختگاه موروث آل مظفّر است . اگر با يكديگر جهت استحكام مبانى مملكت طريقهء مضايقت و مناقشت مسلوك مىداريم و شيوهء مخالفت مىورزيم و در تمهيد قاعدهء استقرار « 2 » در مقامى كه هر يك را بر حسب اقتضاء تقدير مقدّر شده در استخلاص و انتزاع آن حكايتى به زبان سنان « 3 » زره گداز و شمشير انداز مىآوريم جهانيان ما را بدان معذور خواهند داشت . ملك است نه بازيچه و « الملك عقيم » . امّا داعيهء حكومت ابرقوه كه در ميان مملكت آل مظفّر افتاده ، در اين حال ترا در دماغ خود جاى دادن به غايت بىتوجيه است . اين معنى جز نتيجهء هواجس نفسانى و وساوس شيطانى نه ، و آن را در معقول حجّتى و در عرف بنيتى « 4 » كه خرد خرده شناس آن را « 5 » مسموع و مقبول دارد نيست . وظيفه آنكه ابرقوه به ما تسليم نمايد « 6 » و خود به ملاقات رسد تا بعد از آن آثار عنايت « 7 » بر حسب اجتهاد مشاهده نمايد . « 8 » پهلوان مهذّب بدين كلمات التفاتى نكرد و به حصانت و استحكام شهر و قلعه مغرور و مستبد شد و جواب بر وجهى « 9 » داد كه موجب زيادتى غضب شاه منصور گشت . « 10 » فى الجمله شاه منصور متوجّه ابرقوه شد . در اول نزول به حوالى قلعهء سرمق كه از ولايت سردسير چهار دانگه شيراز است و به ابرقوه نزديك افتاده ، پهلوان على كوتوال كه محرم خانه و معتمد بطانه پهلوان مهذّب بود و در ضبط آن قلعه اعتماد تمام « 11 » بر او داشت ، قلعهء
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) اساس : استمرار .
( 3 ) فقط در اساس .
( 4 ) اساس خوانده نشد . گ : به نيّتى . مل : نيّتى .
( 5 ) با ، گ ، مل : او را .
( 6 ) با : نمايند .
( 7 ) گ ، مل : عتاب .
( 8 ) گ ، مل : مىنمايد .
( 9 ) اساس : توجّهى .
( 10 ) با : شد .
( 11 ) فقط در با .