تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
معرفت ، دوزخ را بهشت گرداند ، و نكره بهشت را دوزخ ، هركه ترا شناخت و خود را در تو باخت ، تاخت و باخت او را مسلم شد . اگر در دوزخ تازد ، بهشت بازد ، و اگر در بهشت تازد ، دوزخ بازد ، و اگر از خود بيرون تازد ، هر دو را در تو بازد !
عارف چو ز دل دست به زلفت يازد * با دوزخيان تو خوشى در سازد
و چون نظر بر گل رويت اندازد ، با بهشتيان عربده آغازد ! در اين مقام با قهر و لطف برابر عشق بازد ، و بر همهء خلق سر افرازد !
گه بگريزد ديو ز بىباكى ما * گه رشك برد فرشته از پاكى ما سرى عجب است در تن خاكى ما * احسنت ز هى چستى و چالاكى ما
گاه در خرمن آتش قهرت تن گدازد ، گاه در درياى آب حيات لطفت جان بازد ، و در هر دو حال دل را نوازد ، و در هر دوجهان جز به تو ننازد ! ورد وقت او در هر نفسى اين نظم باشد كه مجنون گفته است :
يا رب تو مرا به روى ليلى * هر لحظه بده زياده ميلى
لطيفه ارادت گفت :
بيزارم از آن دم كه برآرم بىتو * گر خود همه آب زندگانى باشد
باز لطيفه ارادت گفت :
گر حكم كنى از سر جان برخيزم * جان را چه محل از دو جهان برخيزم
چون اينجا رسيدم ، از وقت اين زاد ، و از گلبن جانم ورد اين