تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

از نامه‌هاى شيخ علاء الدوله سمنانى به مراد و مرشد خود شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

اى هست تو نيست مرا هست كرده ، و اى نيست تو هست مرا نيست كرده ! هستى هست تو نيستى نيست مرا پدر ، و نيستى نيست تو هستى هست مرا مادر ! نطفهء هستى در صلب پدر منجمد ، در رحم مادر سارى ، روان جان از روائى آن در ميان ، ميان نسبت با آن بر كران . كران از آن در ميان جان گران ، گرانى تن سبك چون جان ، سبكى جان نسبت با آن گران ! حامل آن قوه قابل آن من ، من تو ، تو من ، منى من از توئى تو ، توئى تو از منى من . پدر شجرهء من منى تو ، ثمرهء شجرهء تو توئى من ، تو من ، من تو . دو يكى ، يكى دو . احد يكى ، واحد از دو يكى . ذات يكى در احديت ، صفاتش دوئى در واحديت . ذاتش منى ، صفاتش توئى . من در تو موجود ، من در من مفقود ، تو از من و تو مقصود . نقطهء نطفهء منى در دايرهء توئى توان يافت ، دايرهء ولايت از نقطهء منى وجود گرفت و ترا دريافت . عدم در وجود عين وجود ، وجود در عدم عين عدم . قاف قدم در شكاف قاف قلم بود ، از وى قدمين منشق شده ، قاف قلم در قدم بود ، از وى قلمين محقق گشته . بر صفحهء صحيفهء صوفى حرف قاف نوشته ، بياضش صفاى صوفى ، سوادش فناى فقير ، صفاى