بدانچه مىكنى اى دوست من سزاوارم * بدانچه دوست همىدارمت سزاوارى
بعنف گر بگدازى همىدهد دستت * بلطف گر بنوازى تو دست رس دارى
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
اى همه هيچ من تو ، و اى هيچ همهء تو من ! بىتو همه هيچ حاصل من ! اى سبب زمزمهء بلبل شيرين نفس سرخوش من گل شريعت تو ، و اى همهمهء شير بزرگمنش سلطانوش تو گل طبيب من ! اى شبان موسى صفت رمهء نفس من تو ، و اى لولاك گروك كله مريدان تو من ! و ليكن .
گر در رمهء تو اشتر لوك دبو * ور در كله تو اسپ كروك دبو
باكى نبو ،
برخوان همه چيز گر بيايد * تا مهمان را چه لايق آيد
« اندرين ملك چو طاوس به كارست مگس »
گر دستهء گل نيايد از ما - هم هيزم ديگ را بشائيم
و گر ما هيچ را نشائيم ، در آفرينش او عبث آئيم ! هرچه مىبينم در ملك خداى ، جمله در كارند ، كس بيكار نيست !
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ »
بر من در لطف اگر ببندى * لا بد در قهر برگشائى
« ازين در برانى بدان در روم »
اگر لبم دستبوس نيابد بارى از پاىبوس « يضع الجبار فيه قدمه » باز نماند !
در دوزخ اگر زلف تو در چنگ آيد * از جمله بهشتيان مرا ننگ آيد