القاء باشد از نفس در كسوت القاء رحمانى ، چون علم فاروقى در مرد نباشد فرق نتواند كردن ، و چنين داند كه از حق است ، و در اين راه شيخ از جهت اين مىبايد كه او فاروق است . شيخ احمد خضرويه را قدس سره در خاطر آمد كه به عزا مىبايد رفت شيخ گفتا مبادا كه اين خاطر از نفس باشد و مكر و حيله كند تا مرا از سر او راد و گزاردن نماز چهار ركعت دور كند ، بخاطرش آمد كه چنان كه در حضر نماز مىگزارى در سفر نيز چنان بگزار و او راد ترك مكن ، شيخ گفت مگر عزلت كردهام نفس مىخواهد كه مرا در آميزش خلق اندازد ، باز بخاطر آمد كه تنها رو و هيچ اختلاط مكن . به هر وجه كه انديشه مىكرد موافق آن خاطرى مىآمد بعجز پيش آمد به حضرت حق تعالى و تقدس بناليد به حكم :
« أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ »
« 1 » حق تعالى نفس او را مقر گردانيد تا گفت اين خاطر از من است و گفت هر روز تو مرا به تيغ بىدريغ مىكشى مىخواستم كه ترا به غزا برم تا بهيكبار كشته شوم و از تو خلاصى يابم و ترا به اين مشهور كنم كه غزا كردم و شهيد شدم .
خاطر نفس را شناختن كار عظيم است و از اين است كه رسول ( ص ) فرمود : « أعدا عدوك نفسك التى بين جنبيك » چون نفس دشمن پنهانى بود كارزار كردن با او را جهاد اكبر خوانند كه : « رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر » و از اينست كه گفتهاند : « ادب النفس خير من ادب الدرس » اگر بخاطر آيد كه به كعبه مىبايد رفت جواب آن خاطر چنين مىبايد گفت كه مرا در صدر كعبه هست كه آن را دل گويند آنجا به راه كعبه بغداد است ، از بغداد بيرون مىبايد رفتن و به كوفه درآمدن از آنجا قدم در باديه نهادن اينجا نيز به راه كعبهء باطن ، بغداد دنيا است از او بيرون مىبايد آمدن ، و در كوفهء كفايت درآمدن ، بعد از آن قدم در باديهء نفس نهادن ، چون با چنين استعداد قدم در باديهء نفس نهد از راهزنان كه خواطر شيطانى و نفسانىاند امن باشد .
هامش
( 1 ) - آيهء 62 از سوره نمل