تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
نمىيابم او را پرهيز فرمايند و كمترين چيزى كه از او پرهيز بايد كردن دنيا است و دل از وفاى او و ميل به او بيمار مىگردد و از اينجاست كه رسول ( ص ) فرمود كه « حب الدنيا رأس كل خطيئة » بعد از اين از آن جهانش پرهيز فرمايند تا از آنها نشود كه « اكثر اهل الجنة البله » بعد از اين او را از عرش تا تحت الثرى از كل مخلوقات پرهيز فرمايند ، بعد از اين گويند برخيز كه صحت يافتى ، خداى تعالى شما را و ما را از اين مقام كرامت كناد . وقتى در بخارا گفته‌ام كه درويش را سخن نبود ، و در دل درويش غم سخن گفتن نبود ، و بوقت سخن گفتن درويش را سخن كم نبود ، مىبايد كه آن فرزند مكتوب را نيكو مطالعه كند با تأمل و تفكر . و بهر طريق كه باشد ما را رسوا نكند ، اگر نيكو باشد ما را رسوا نكند تا مگسان برما ننشينند كه مرا پاى نيكو اين نيست ، و اگر ناپسنديده باشد هم رسوا نكند ، از سر نادانى سخن گفته باشم . وقتى در تستر صاحب ديوان علاء الدين به نزديك ما آمد او را با انواع سخنان گفتم ، او را خوش آمد ، گفت : من ترا به بغداد خواهم برد ، گفتم : مرا كمان سخت است تو نتوانى كشيد ، گفت : مىكشم ، مكرر كردم ، همين جواب گفت ، گفتم مرا سخنى است بشنو كه مىشايد به بغداد رفتن يا نه ؟ گفت بفرما ، گفتم وقتى در شهر شيراز بر دكان حلوائى نشسته بودم طبق عسل نهاده بود مگسان بيامدند بعضى بر كنار طبق نشسته و بعضى در ميان طبق ، حلوائى بادزن بجنبانيد آنها كه بر كنار طبق بودند بپريدند و آنها كه در ميان طبق بودند خواستند كه پرواز كنند پاىهاى ايشان به عسل فرورفته بود پرهاى ايشان نيز به عسل فرورفت همه هلاك شدند ، مرا وقت خوش شد ، حلوائى مرد اهل بود ، گفت اى عزيز ما اين حلواى صورى از تو دريغ نداريم ، از اين حلواى معنوى كه بر تو حل شد از ما دريغ مدار ، گفتم همه دنيا را و تنعم دنيا را و قانعان و حريصان دنيا را بر اين طبق تو بر من عرض كردند مرا در باطن چنين گفتند كه اين طبق را دنيا دان
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 137 | علاء الدوله سمنانى / عبد الرفيع حقيقت