از قبيل شيخ زين العابدين مازندرانى ، ميرزا حبيب اللَّه رشتى ، شيخ هادى تهرانى ، ملا محمّد شربيانى ، حاجى ميرزا حسين ميرزا خليل ، شيخ عبد اللَّه مازندرانى و سيّد كاظم يزدى آشنا مىگردد . فصل چهاردهم كه تا حدودى با تفصيل آمده ، مقام علمى و مجلس درس آخوند تشريح شده است . در فصل پانزدهم ، شاگردان و تربيتيافتگان در محضر آخوند معرّفى شدهاند . از فصل شانزدهم تا فصل بيستم كه جانمايهء كتاب به شمار مىآيد ، به رفتار سياسى آخوند در خصوص مشروطه و ديكتاتورىهاى محمّد على شاه ، موضوع روسيه و مداخلات آن كشور در ايران و مسئلهء فرمان جهاد مىپردازد . در اين چند فصل ، افزون بر آگاهىهايى كه خواننده در خصوص مشروطه و تلاش علماى نجف براى استقرار آن و مفهوم مشروطه و علاقهمندان به آن و مخالفان آن به دست مىآورد ، از موضعگيرىهاى دول خارجه در خصوص مشروطه نيز اطلاعات خوبى به دست مىآورد . مباحث مطروحه در اين چند فصل ، به خواننده در بارهء رفتارهاى درونگروهى نهاد روحانيت و مرجعيّت و دستهبندىهاى آنان نيز آگاهىهاى خوبى مىدهد . فصل بيست و يكم ، به موضوع علل مرگ آخوند مىپردازد . يكى از موضوعاتى كه معمولًا در صحنهء سياسى ايران بارهاى بار اتّفاق افتاده و تا حدودى براى مردم ايران آشناست ، مسئلهء مرگ ناگهانى رهبران و يا نزديكان رهبران در شرايط خاص است . شايد يكى از بارزترين موارد در اين زمينه ، مرگ ناگهانى مرحوم آخوند است كه هنوز هم در هالهاى از ابهام است . شمارى آن را سكتهء قلبى و افرادى آن را نتيجهء دسيسهء دولت وقت روس مىدانند . در اين كتاب ، به اين ديدگاهها اشاره شده است و خوانندگان مىتوانند از اين ديدگاهها آگاهى پيدا كنند .
قتل پنهانى رهبران و يا نزديكان رهبران از سوى مخالفان و يا ايست قلبى اين افراد به خاطر قرار گرفتن در شرايط دشوار و فشار طاقتفرسا ، دو احتمالى است كه همواره در بارهء آنان مطرح بوده و هست . فصل بيست و دوم و بيست و سوم ، در مورد تشييع جنازه و مرثيههايى كه در اين خصوص سروده شده مىباشد . در فصل بعدى ، نوشتههاى مرحوم آخوند ياد شده است و فصل بيست و چهارم ، در مورد كفاية
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٨٤