دخالت عثمانىها در آن و به منظور سركوب شورشهاى قبيلگى ، زندگى را بر مردم اين شهر بدل به مرگ تدريجى توأم با آوارگى و رنج كرده بود .
در چنين اوضاعى ، آخوند خراسانى از ايران گرفتار ستم شاهان و بليهء فقر و فلاكت عمومى ، به عراق و نجف هجرت مىكند تا در آن شهر به تحصيل بپردازد .
بخش دوم كتاب ، زندگىنامهء شخصى آخوند است . وى كه اصالتاً از هرات است ، پدرش به كاشان ايران مهاجرت كرده و مدّتى در اين شهر ساكن مىشود و پس از مدّتى طولانى به هرات باز مىگردد . و پس از ساليانى به قصد زيارت مرقد مطهّر امام هشتم با فرزندان و عائلهء خود به مشهد آمده و در اين شهر ، رحل اقامت مىافكند و در آن ماندگار مىشود . آخوند ، در اين شهر نشو و نما نموده و در همان جا هم ازدواج مىكند و پس از آن كه نزد پدرش مقدارى درس مىآموزد ، براى ادامهء تحصيل ، راهى سبزوار شده و نزد اساتيدى چون ملا هادى سبزوارى زانوى شاگردى به زمين مىزند ، و پس از مدّتى ، به مشهد باز مىگردد و دغدغهء درس و بحث و تحصيل ، وى را آرام نمىگذارد و او را راهى تهران مىكند . وى مدّتى را در اين شهر سپرى مىكند و بعد راهى نجف مىشود . استاد مسلّم حوزهء نجف زمان ورود او به آن شهر ، شيخ مرتضى انصارى بوده ا ست . آخوند در درس اصول او شركت مىجويد . و همزمان ، از اساتيد ديگرى چون سيّد على شوشترى ، شيخ راضى ، ميرزا محمّد حسن شيرازى درس فقه مىآموزد . وى البته بيشترين بهرهء علمى را از درسهاى مجدّد شيرازى مىبرد . در اين دوران ، ميرزاى رشتى و شيخ هادى طهرانى ، دو شخصيت ممتاز فقه و اصول حوزهء نجف نيز به تدريس اشتغال داشتند كه بدرود حيات مىگويند و دوران شكوفايى آخوند فرا مىرسد و طلّاب به حلقهء درس آخوند رو مىآورند .
تدريس آخوند در نجف ، پس از هجرت ميرزاى شيرازى استاد وى ، به سامرا شروع مىشود و طلّاب زيادى كه از پانصد تا سه هزار نفر گفته شده ، از درسهاى اصول و فقه وى بهره مىبرند . مسجد شيخ طوسى و مسجد هندى ، از جمله
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٧٥