تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
است . وى به معرّفى دورنمايى از خاندان قاجار كه در ايران حكم‌رانى مىكردند و آخوند پنج پادشاه آنان را درك كرده ، بسنده كرده است . تصوير نويسنده از ايران اين دوران ، فقر و عقب‌ماندگى فرهنگى و اقتصادى و غوطه خوردن مردم در بى داد و زورگويى حاكمان است . وى اين تراژدى را ناگفته نگذاشته كه حاكمان بى لياقت ، مناطق زيادى از ايران چون مرو و سرخس تا عشق‌آباد ، طالش ، شيروان ، باكو ، قره‌باغ ، ايروان و نخجوان را ، در قبال بدهىهاى شاهان كه اغلب به خاطر ول‌خرجى و مسافرت‌هاى پر هزينه به بار آورده بودند ، به بيگانگان واگذار كردند و قراردادهاى ننگينى چون تركمان‌چاى را امضا نمودند . امپراطورى ايران كه از آن ، به ناپلئون شرق ياد مىشده ، اندك اندك در اين دوران رو به ضعف نهاد ، و حاكميت مركزى به خاطر بىتدبيرى و ناشايستگىها ، رو به انحطاط گذاشت و نه تنها از قدرت چيزى به چشم نمىآمد كه تكّه پاره شدن كشور بزرگ ، در آن مقطع عملى مىشد . شاهان زورگو در اين كشور ، هر گونه كه دلشان مىخواست ، با مردم رفتار مىكردند و ماليات‌هاى بى حساب از مردم مىگرفتند و براى واليان نادان ، قصر و خدم و حشم فراهم مىكردند . و گاهى مناصب هم ميان تيول‌داران خريد و فروش مىشد و پولش از كيسهء مردم بيچاره پرداخت مىگرديد . اوضاع چنان آشفته شده بود كه ايرانيان از ستم حاكمان ، از كشورشان به كشورهاى مختلف پناه مىبردند و در آن كشورها به بدترين شغل‌ها براى امرار معاش رو مىآوردند . گزارش وى از عراق آن دوران هم ، بهتر از ايران نيست . عراق هم چون ديگر كشورهاى اسلامى منطقه ، تحت حاكميت سلاطين عثمانى بود . امّا حكومت ، چندان توانايى ادارهء كشور را نداشت و حاكمان عثمانى نمىتوانستند حكومت را سامان بدهند و به امنيت و رفاه مردم برسند . رؤساى قبايل در عراق ، در مناسبات اجتماعى حرف اوّل و آخر را مىزدند و قحط و غلأ و بيمارىهاى مزمن ، جان مردم را مىگرفت . بخصوص در نجف اشرف جنگ‌هاى قبيلگى دو طائفهء زگرت و شمرت ، و