اشتغال فرمايند تا كم كم بفهمند كه قوّتشان و ناموسشان در اتّحاد و انقياد است نه در مردمآزارى و افساد .
در اين روزها ، چند تا كاغذ از ايران چه از ايرانىها چه از انگليسىها رسيده است و يك مسافرى امروز از تبريز آمد يك مژدهاى كه آورد اين بود كه عدد قشون روس در تبريز تقليل شده است . حتى گفت كه اگر چه حسابى درست ممكن نيست ، به خيال خودش بيشتر از سى صد يا چهارصد سرباز روس در آن جا نمانده است . و ديگر گفت كه عمارتهايى كه در قزوين از براى خودشان ساخته بودند ، آنها را تخريب كرده ، چوبها و سنگها را فروختهاند ، از قرارى كه همه مىنويسند و الا حضرت نائب السلطنه ، با كمال حكمت و مدارا رفتار مىكند . ولى يكى از مخبرين انگليسى كه خيلى ايراندوست است و خوب بر بواطن امور واقف است ، خيلى اظهار تأسّف مىكند كه اشخاصى مستعد و وطنپرست و عاقل و مجرّب كه اگر عيبى دارند منحصر است به تندروى كه آن هم از كثرت حبّ الوطن و تنفّر از مدارا با اهل ظلم ناشى است ، خارج از كارها باشند ، خصوصاً جناب ميرزا حسين قلى خان نوّاب كه سابقاً وزير امور خارجه بود تا به واسطهء مقاومت با روسها و شجاعتى كه روبهروى آنها به خرج داده بود آخر مجبور شد استعفا بكند . « 1 » و مخبر روزنامهء تيمس ، محرمانه به مخلص نوشته بود كه در شجاعت و همّت و كاركنى و درستگويى و درستكارى ، عديم المثال بود . حيف كه چنين شخصى از اجزاى حكومت نباشد ولى مطمح بغض و استكراه دولت شمالى گرديد و اينها در زوال او كوشيدند .
عرض ديگرى كه اگر جسارت نباشد مىخواستم عرض بكنم اين است كه در اين اواخر دو كاغذ داشتم از آقاى سيّد حسن تقىزاده كه حالا در اسلامبول منزوى بلكه منفى است . و چون در مدّتى كه اين جا بود خيلى آشنا بوديم و كمال صدق و درستكارى او را به براهين قاطعه و دلايل ساطعه ثابت كردم . و بعد مسموع شد كه
هامش
( 1 ) . آقاى نوّاب در 24 ذى الحجه 1328 از وزارت امور خارجه استعفا داد