[
سواد نامهء ادوارد براون
] اين است سواد نامهء ادوارد براون كه بدون هيچگونه تصرّفى در املا و انشاى آن ، عيناً نقل مىشود :
27 جمادى الاوّل سنهء 1329 ، از دار الفنون كمبريج در ممالك محروسه انگلستان عرض شد :
حجة الاسلاما ، تعليقهء كريمه كه چند ماه قبل از اين ، در جواب عريضه [ اى ] كه به جهت اظهار بعضى ملاحظات در حقّ سياست دولتين انگليس و روس نسبت به ايران ، به سرافرازى اين كمينهء خيرخواه ايران مرقوم فرموده بودند ، و وصول آن را به آقا عبد الرّسول يزدى نوشتم . ولى چون نمىخواستم بىجهت مزاحم اوقات خجستهء آن بزرگوار گردم ، لهذا تن زده سكوت ورزيدم تا اين ايّام كه به زيارت رقيمهء ديگر از آن جناب ، كسب شرف و افتخار نمودم و چون در آن فرموده بودند كه گاهگاهى عريضه بنويسم ، لهذا امتثالًا لأمركم العالى ، به تسطير اين كلمات جسارت نمودم .
اوّلًا بر خود واجب مىدانم كه آن حضرت را تهنيت كنم از حسن تدبيرى كه بىشك و شبهه باعث نجات فارس و طرف جنوبى ايران از مداخلهء اجانب شد . چراكه بعد از آن تهديدنامهء خاطر پريش ، سه ماه نه بلكه هفت ماه مرور كرد و به اعتراف همه ، حال اغتشاش كه بر فارس خصوصاً و بر ساير ولايتهاى جنوبى عموماً غالب بود ، خيلى زايل شد و نعمت امنيت و آرام حاصل شد و سخن مداخله ، قطع گرديد . ديگر اقداماتى كه آن حضرت و ساير علماى كبار فرموده بودند ، سبب شد كه جميع مسلمانان و خصوصاً مسلمانان هند در مقام شكايت و دادخواهى بر آمدند حتى در خود لندن و معلوم همه شد كه به قول شيخ سعدى :
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
و چون حكومت اين جا خيلى طالب محبّت و ميل مسلمانان هندوستان است ، اين