كرده ، بر تمام مطالبش مطّلع شدم . نصايح مشفقانه و ارشادات خالصانه را با يك توجّه مخصوص استقبال كرده ، ملاحظهء آنها را باعث عواطف مفرّحه و ارتياح حسّيات باطنيهء خودم تصوّر نمودم . سفارش و تشويق به عشاير و ايلات و ساير طبقات در حفظ امنيت و سدّ راه بهانهء متجاوزين ، دائماً با تلگرافات و مكتوبات شده و مىشود و با اين كه عاملهاى استبداد و ارتجاع با تحريكات خارجى بدون تفويت وقت دقيقه در جهالت عنصر غالب كار مىكنند ، اوضاع فعلى اطمينانبخش هستند تا بعد چه ظاهر شود .
از بابت وزير خارجهء سابق ، آقاى حسين قلى خان نواب و آقاى تقىزاده « 1 » و ساير دوستان صميمى ايران ، رياست روحانى كاملًا مطّلع است و خيرخواهى و خدمات آنها را مسبوق است ، امّا بدبختانه اين تغييرات ، لازمهء قهرى زمان ثوره و انقلاب است ؛ به واسطهء آن كه خادم ، خيلى زود با خائن مشتبه مىشود . مقام روحانيت هم كه مداخله در اين جزئيات را در عهده ندارد ، مع ذلك اميد است كه به زودى تمام امورات تدارك شده كارها به اشخاص لايق سپرده شوند .
حالا حسّيات صميمانهء خودم را تكرار كرده و به همين قدر اكتفا مىنمايم .
محمّد كاظم الخراسانى
هامش
( 1 ) . پس از آن كه در تاريخ نهم رجب 1328 ، مرحوم سيّد عبد اللَّه بهبهانى در طهران به قتل رسيد ، يك عدّه از هنگامهجويان و رؤساى حزب اعتدال كه با دموكراتها دشمنى داشتند ، اين قتل را به تحريم دموكراتها و آقاى تقىزاده كه ليدر ايشان بود دانستند . و اين بيت در آن ايّام ، بسيار مشهور شده بود كه :تقىزاده گفت و شقىزاده كشت * كسى را كه اسلام را بود پشتبر اثر تحريكات اين جماعت مخالف ، بازارهاى طهران بسته شد و جماعتى از ايشان تكفير و تبعيد آقاى تقىزاده را خواستند و آقاى تقىزاده گرفتار اين مشكل بود تا حزب دموكرات به توسّط مرحوم سيّد محمّد رضا شيرازى ، مدير روزنامهء مساوات موفّق شد كه از حوزهء علميهء نجف تبرئهء آقاى تقىزاده را تحصيل نمايد . با اين حال ، تقىزاده صلاح خود و صلاح حزب دموكرات را در ترك ايران ديد و مرحوم سليمان ميرزا محسن را به جاى خود به ليدرى حزب دموكرات معيّن كرد و عازم اسلامبول گرديد