با علماى مشروطهخواه گرديد .
با فوت آخوند خراسانى و به دنبال آن فوت شيخ عبد اللَّه مازندرانى و از سوى ديگر انحلال مجلس دوم و آغاز عصر فترت ، فصلى از تقابل و تعارض روحانيان برجستهء مشروطهخواه با سيّد كاظم يزدى به پايان رسيد . آخوند خراسانى ، مرجع بلندنظر و بلندمرتبهاى بود كه بسيار دير به صورت جدّى وارد فعاليتهاى سياسى شد ( حدود شصت سالگى ) ، امّا از روزى كه پا به عرصه سياست گذاشت تا آخرين لحظههاى زندگى ، بزرگترين حامى روحانى مشروطهخواهان بود و لحظهاى هم از آرمان و ايدهآل خود ( سلطنت مشروطه ) عدول نكرد . سيّد كاظم يزدى نيز مرجعى پرهيزگار و برجسته و به لحاظ علمى همتا و همپايه آخوند ، امّا برعكس او تمايلى به فعاليت سياسى نداشت و تنها در برهههاى زمانى حسّاسى كه به صورت جدّى احساس خطر مىكرد ، با بيانيه و تلگراف نظريات خود را بيان مىكرد كه در روند سياسى داخل و خارج ايران بسيار تأثيرگذار بود . به هر حال ، با فروكش كردن تب و تاب مشروطه در ايران ، او دوباره از فعاليت سياسى دست كشيد . « پس از فوت آخوند ، مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى ، در ميان اين قوم از سابقين ، آقا سيّد كاظم يزدى است كه اكنون در نجف شخص اوّل است . . . اكنون كه خود رئيس مسلّم شده ، طرفى ندارد كه مخالف يا موافق شناخته شود تا بتواند خود را دخيل كارهاى سياسى نمىكند » . « 1 » با وجود اين كنارهگيرى ، با آغاز جنگ جهانى اوّل ، زمانى كه تقريباً تمامى ملّيون و آزادىخواهان در كنار علما اعتقاد داشتند كه با حمايت از عثمانى و آلمان ، عليه روس و انگليس وارد عمل شوند ، سيّد كاظم نيز علاوه بر حمايتهاى معنوى ، فرزند خود را به جبهه نبرد عليه انگليسىها فرستاد كه در آن جا شهيد شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . حيات يحيى ، ج 4 ، ص 13
( 2 ) . نقش علما در سياست ، ص 403