مردم به حمايت از مشروطه و بازگرداندن آن ايفا كردند . چرا كه پس از اقدامات سركوبگرانهء محمّد على شاه ، تنها تبريز بود كه به سردارى ستّارخان ، به مقاومت در برابر دربار استبداد ادامه داد و همين مقاومت دراز مدّت بود كه سرانجام به شكست محمّد على شاه و خلع او از سلطنت انجاميد . آن گاه عواطف مذهبى عامّه مردم و خصوصاً مردم تبريز و احساس اطاعتى كه نسبت به مراجع سهگانهء نجف ، در رأس آنان آخوند خراسانى ، داشتند ، در اين مقاومت و در حمايتهايى كه از آن صورت گرفت ، مهمترين نقش را داشت . در اين مورد ، كسروى كه نظر مساعدى نيز نسبت به غالب روحانيان شيعه ندارد ، مىنويسد : « پيش از آن كه محمّد على ميرزا مجلس را به توپ ببندد ، تلگرافى به نجف فرستاد و از نجف پاسخ تندى رسيد . سپس علماى نجف در هوادارى از مشروطه پافشارى نموده و فتوا فرستادند كه سربازان و سواران و قزاقها و سركردگان آنها نبايد از اوامر محمّد على شاه اطاعت كنند و صريحاً نوشتند كه « همراهى با مخالفان مشروطه و اطاعت حكمشان در تعرّض به هواخواهان مجلس شورا ، به منزلهء اطاعت يزيد بن معاويه است » و اين را با تلگرافهاى پياپى به همه جا رسانيدند . پس از بمباران مجلس ، علما سخت رنجيدند و باز تلگرافهاى مفصّلى ميانهء ايشان و دربار ردّ و بدل شد و اين بار علما به سخنان تندترى برخاسته ، ناخشنودى خود را از سلطنت محمّد على ميرزا ، بلكه خاندان قاجاريه ، آشكارا آوردند . در اين ميان ، چون آوازهء ايستادگى تبريز و اين كه محمّد على ميرزا پياپى سپاه بر سر آن شهر مىفرستد به نجف رسيد ، علماى سهگانه فرصت را از دست نداده ، به يارى تبريز برخاستند و باز فتواهايى به اين مضمون فرستادند كه حمله به تبريز به منزلهء جنگ با امام زمان عليه السلام و بستن راه خواروبار بر آن شهر ، در حكم بستن آب فرات به روى اصحاب سيّد الشهدا عليه السلام است . . . در آن روزها ، انبوه مردم ايران ، بويژه در شهرها ، تابع مذهب بودند و چون ( برخى از ) ملايان ، مشروطهخواهان را بيرون از دين يا بابى مىناميدند ، اگر اين فتواهاى علماى نجف نبود ، كمتر كسى به يارى مشروطه مىآمد . همان مجاهدان تبريز بيشترشان مردمانى
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٢٨٣