سرانجام نيز جان خود را بر سر اين هدف گذاشت و دليلى هم كه براى اين مبارزه ارائه مىكرد ، مخالفت نظام مشروطه با مبانى شريعت و دفاع از « حكومت مشروعه » بود .
البته آن چه در طول اين مدّت ، محسوس و مشهود است ، حمايتهاى بىچون و چراى مشروعهطلبان از حكومت محمّد على شاه و عملكردهاى او و بر حذر داشتن او از تسليم در برابر مشروطهخواهان است و با يك نگاه به اسناد و اعلاميههاى برجا مانده از مشروعهطلبان ، جاى ترديدى در اين موارد نمىماند . به عنوان نمونه ، بنگريد به بيانيهء شيخ فضلاللَّه نورى و دهها تن هممسلكان او از علماى شيعه و سنّى همچون شيخ عبد النبى نورى ، ملا محمّد آملى ، حاج آقا على اكبر بروجردى ، ملا محمّد رستمآبادى و . . . كه پس از سركوب مشروطه به وسيلهء محمّد على شاه منتشر شد و در آن مىخوانيم : « به حكم محكم خلاق عالم - جلّ اسمه - حفظ بيضهء اسلام در قرون و اعصار بر عهدهء سلطان وقت و علماى اعلام است . . . » و نيز : « قسم به جميع معظمات ( مقدّسات ) شرعيه ، كه ماها ، بلكه تمام اهالى اسلام ( در ) اين مملكت ، براى تأسيس مجلس شوراى عمومى حاضر نيستند و نتيجهء آن را جز هدم ( ويرانى اساس ) دين و هرج و مرج و هدر دماء محترمه ( ريختن خونهاى پاك ) و هتك نواميس ( تجاوز به قوانين ) اسلاميه نمىدانيم . الامر امر الاقدس الاعلى مطاع مطاع مطاع » ( حكم ، حكم اقدس اعلى - يعنى حكم شاه است . مطاع است مطاع است مطاع است . « 1 »
امّا آخوند خراسانى و علماى هممسلك او استقرار حكومت مشروطه را اقدامى اساسى و گامى مهم در جهت محدود كردن تصرّفات ظالمانهء شاه و عمّال او مىشمردند و به همين دليل بر آن تأكيد داشتند و نه تنها بر تبديل نظام حكومت ، از استبداد به مشروطه ، پافشارى و اصرار مىكردند ، بلكه پس از اقدامات محمّد على شاه در به توپ بستن مجلس و بازگرداندن استبداد و قتل و حبس و تبعيد پيشوايان جنبش مشروطه نيز بويژه آخوند خراسانى و دو تن ديگر از مراجع نجف ، حاج ميرزا حسين خليلى تهرانى و شيخ عبد اللَّه مازندرانى ، بزرگترين نقش را در برانگيختن
هامش
( 1 ) . رسائل مشروطيّت ، ص 2 - 41