7 . آخوند خراسانى ملازمهء مقدّمهء اخير را به وسيلهء حيث تجرّدى عقل اثبات نمود كه گويا تكيه بر مبناى فلسفى « العلم ، حضور مجرّد عند المجرّد » است . حال حتى با پذيرش اين مبنا ، مىتوان گفت : عقل دو گونه ادراك اجمالى و تفصيلى دارد و چنين نيست كه همواره بتواند شدّت و ضعف وجود مدرَك را نيز به تفصيل درك نمايد .
8 . در صورتى كه مراد از قوّهء عاقله را مرتبهاى از نفس انسان بدانيم كه غير از قوّهء وهم و خيال و حسّ است و مىتوان از آن به « مَن علوى » تعبير كرد ، علاوه بر اين كه خلاف اصطلاح شايع است ، از ابهام نيز برخوردار است ؛ زيرا ملاك تشخيص آن نامعلوم است . به عبارت بهتر ، چگونه مىتوان حسن را با اين ملاك ، كه ملائم با مَن علوى است ، شناخت ؟ از سوى ديگر ، رابطهء اين مَن علوى ( يا به طور كلى ، قواى انسان ) با نفس او چگونه است ؟ مسلّماً تا اين مطلب نيز روشن نگردد ، ابهام هم چنان باقى است ، و حال آن كه خود ، محلّ كلام و اختلاف فراوان است .
جمعبندى
محقّق خراسانى علاوه بر بررسى جوانب اين مسئله ، به نظريهپردازى خاصى روى آورده كه به ادّعاى صاحبنظران ، ظاهر كلام و استدلال او پيش از وى سابقه نداشته است ، ولى با تحقيق در آثار احيا شده ، مىتوان به مواردى دست يافت . مانند رأى قطب الدين سبزوارى در كتاب منسوب به وى به نام الخلاصة فى علم الكلام .
در ديدگاه او ، نيك و بد به معناى « ملائمت و مخالفت با قوّهء عاقله » است . از اين رو ، تعريف آخوند خراسانى را بايد در شمار تعاريف روانشناختى جاى داد ؛ زيرا قوّهء عاقله - به هر حال - يكى از قواى باطنى انسان است .
در اصطلاح فلسفى ، قوّهء عاقله قوّهاى است روحانى و مجرّد كه همواره معقولاتش كلى است و همين نكته محلّ خدشه و اشكالات محقّقانى همچون كمپانى را بر ايشان فراهم آورده است . اگرچه حملهاى ديگرى نيز براى قوّهء عاقله ذكر گرديده ، ولى ظاهر كلام وى همين معناى فلسفى است .