با توجّه به معيارى كه محقّق خراسانى در ادراك حسن و قبح توسّط قوّهء عاقله بيان نمود - كه همان قوّت و ضعف وجود است - و از آن نظر كه وجود همان « متن واقع » است ، پس ارزشهاى اخلاقى ، امورى حقيقى ، واقعى و داراى تقرّر ذاتىاند كه قوّهء عاقله به دليل مجرّد بودن خويش ، آنها را ملائم يا منافر مىيابد .
محقّق خراسانى ، حسن و قبح را امرى واقعى مىداند ؛ زيرا هر قوّهاى براى خود ملائمات و منافراتى در ميان اشيا و افعال دارد . كار نيك نيز ملائم با قوّهء عاقله است و كار زشت منافر با آن ، و همين شاهدى بر اين ادّعاست كه حسن و قبح افعال ، خاصيتى تكوينىاند كه موجب انجذاب يا ابتعاد عقل از آنها مىشود و اين سازگارى يا ناسازگارى به دليل سعه و ضيق وجودى آن افعال است .
اگر ادراك كليات ، كمالى براى قوّهء عاقله است ، پس بايد اين مدركات را حقيقى دانست تا بتوان ادّعا نمود كه ادراك آنها كمال است ؛ زيرا اگر واقعيتى جز تطابق آراى عقلا نداشته باشد ، ديگر نسبت كمال به آن ، بدون وجه خواهد شد .
بيشتر بحثهاى ايشان ناظر به مباحث معرفتشناختى است ؛ چراكه حيث تجرّدى عقل مىتواند ملاك اين علم و ادراك باشد . علاوه بر آن ، ضرورت وجدان نيز بر اين مطلب دلالت دارد كه انسان برخى امور را همواره نيك يا بد مىيابد .
جهات شأنى و فعلى حسن و قبح متفاوت بوده و حتى امكان تعارض آنها نيز هست ؛ ولى اين كلام به معناى نسبيت ارزش نيست و انسان بداهتاً مىيابد كه برخى امور هرگز ملاك حسن و يا قبح خود را از دست نمىدهند و اين يك شهود باطنى است كه يكى از ابزارهاى شناخت محسوب مىشود .
كتابنامه
1 . الإرشاد ، ابو المعالى جوينى ، بيروت : مؤسّسة الكتب الثقافية ، 1423 ق .
2 . الاعلام ، خيرالدين زركلى ، بيروت : دارالعلم للملايين ، چاپ سوم ، 1989 م .