ضرورتى ندارد تا در مقام نقض و ابرام آنها برآييم . ولى در عين حال تعاريف مطرح شده مرحوم آخوند را قابل مناقشه دانسته و مىفرمايد :
نفس الطبيعة لا يمكن أن تكون مرآة و كاشفة عن الأفراد ، سواء كان التشخّص بالوجود و العوارض أماراته ، أو بالعوارض ؛ ضرورة أنّ نفس الطبيعة تخالف الوجود و التشخُّص و سائر [ عوارضها ] خارجاً أو ذهناً ، و لا يمكن كاشفيَّة الشىء عمّا يخالفه ، فالماهيّة لا تكون مرآة للوجود الخارجىّ و العوارض الحافة به ؛ « 1 »
نفس طبيعت نمىتواند مرآت و كاشف از افراد خارجى باشد . تفاوتى نمىكند كه ما تشخّص ( خارجيت ) را به وجود بدانيم و عوارض مشخّصه را امارات وجود به شمار آوريم و يا تشخّص را به عوارض مشخّصه بدانيم . چراكه بديهى است كه طبيعت ، با وجود و تشخّص و عوارض ذهنى و خارجى آن مخالف است و شىء نمىتواند نسبت به مخالف خود ، كاشفيت داشته باشد . پس ماهيت ، مرآت وجود خارجى و عوارض آن نيست .
از نظر ايشان الفاظى كه براى طبيعت وضع شدهاند تنها حاكى از نفس ماهيت و طبيعت بدون در نظر گرفتن افراد هستند . و اساساً ملاك در جزئيت ، تشخّص و وجود است و هر چيزى كه وجود خارجى ندارد ، كلّى محسوب مىشود . حتى مفهوم زيد تا زمانى كه در ذهن است ، كلّى است ، چون قابل صدق بر كثيرين است . و مىتوان گفت كه مِن حيث هوهو ، مفهوم جزيى نداريم و تمام مفاهيم كلّى هستند .
سؤالى كه در اين جا مطرح مىشود آن است كه عبارت « كلّى طبيعى ، در خارج ، به وجود افرادش موجود مىشود » به چه معناست ؟
به طور كلّى آن چه در اين راستا در بحث ما مىگنجد ، مبحث كلّى و شناخت آن و سؤالات پيرامون آن است كه مجموع نظرات در مورد آن در سه بخش خلاصه
هامش
( 1 ) . مناهج الوصول الى علم الأصول ، ج 2 ، ص 229 و 230 .