گفت از ريشم سفيدى كن جدا * كه عروسِ نو گزيدم اى فتى
ريش او ببريد و كل پيشش نهاد * گفت خود بگزين مرا كارى فتاد
بالجمله ، نسخهها را با هم مقابله كردن و اختلافات آن را در حواشى ثبت نمودن ، عمل كُتّاب و نُسّاخ است ، نه هنر اهل تحقيق و انتقاد . اين عمل را احياناً ورّاقان قديم و كتابفروشان متأخّر نيز ، انجام مىدادند و نمونههاى آن در كتب خطى و چاپى فراوان است . امّا تصحيح ، فن ديگرى است . در اين عمل ، علاوه بر مقابله و عرض نسخ ، بايد شخص مصحّح ، در علم و فنّى كه موضوع كتاب است ، چندان احاطه و تبحّر و قوّهء تشخيص و فهم و استدلال داشته باشد كه مواضع غلط را از صواب و نسخههاى راجح را از مرجوح تميز بدهد و با تثبيت و تنقيب و نهايت بذل جهد و استفراغ وسع ، تا آن جا كه سر حدّ امكان و طاقت بشرى است و در سنّت امانت و وثاقت محظور نيست ، متن كتاب را از تحريفات و تصحيفات نسّاخ ، بپيرايد و آن را چنان به صلاح باز آرد كه از زير قلم مؤلّفش بيرون آمده باشد ، نه اين كه هر كجا غلطى انگاشت ، از پيش خود كلمتى بسازد و تصرّفى كند كه روح صاحب تأليف ، از آن بىخبر و بيزار باشد .
در عمل عرض و مقابله ، شرط علم و سواد تا همين اندازه كافى است كه با خطوط قديم آشنا باشند و از عهدهء خواندن و فهميدن نسخ خطى برآيند و از آن كه بگذريم ، شرط اساسى اين كار ، متحلّى بودن به صفت ايمان و امانت است ، چندان كه از پيش خود ، هيچ تصرّف در گفتهها و نوشتههاى ديگر نكنند . . . .
امّا در عمل تصحيح ، علاوه بر شرط عرض و مقابله ، تخصّص و تبحّر فنّى نيز لازم است . يعنى مثلًا كسى كه مىخواهد كتابى را كه در فنّ طبّ و صيدله يا فلسفه و هندسه و نجوم به نثر فارسى قديم تأليف شده است ، تصحيح كند ، بايد در آن علم و در ادب فارسى ، هر دو ، به حقيقت ، استادى و مهارت داشته باشد ، و آن كه در يكى از اين دو فن ، ضعيف و پياده باشد ،