ستردن گرد و غبار غربت از چهرهء غمبار درهاى گرانبهايى كه عنوان « نسخ خطى » و « مخطوطات » به خود گرفته و در گوشه و كنار كتابخانههاى شخصى و عمومى ، عزلت گزيدهاند و همچنان چشم انتظار محقّقان آگاه ، دلسوز ، شايسته و پر حوصله و در يك كلام ، « اهل درد و اهل كار » هستند ، كارى است بس ارزشمند و گرانسنگ ، و از سوى ديگر ، وقت گير ، پردردسر ، كم نمود و كم سود ! « 1 » و اين امر در مورد متون درسى حوزهها - يا شبه درسى ، مثل حواشى و شروح و منابع ارزنده و مورد مراجعهء اساتيد و طلّاب فاضل - ضرورت بيشترى دارد و تأكيد فزونترى مىيابد .
چه بسيار اوقات گرانبهاى طالبان علوم دينى و احياناً اساتيد ، صرف فهم عبارتى مىشود كه مثلًا يك كلمهاش غلط است . يا چه « ان قلتَ قلتُ » ها ، و « يرد عليه اوّلًا . . . و ثانياً . . . و ثالثاً . . . » كه بر اثر غلط بودن عبارت و كلامى روى مىدهد ، و چه بسيار فرصت شاگردان صرف مىشود كه مثلا در مكاسب مرحوم شيخ انصارى - قدّس اللَّه نفسه الزكيه - خبر فلان مبتدا كجاست ؟ يا ربط فلان جمله با جمله قبل و بعد چيست ؟ يا عبارت منقول از فلان كتاب ، پايانش كدام است ؟ و هكذا . و تازه ، بسيارى هم به نتيجهء قطعى دست نمىيابند ، كه اگر مكاسب ، چاپى منقّح و مصحّح ، با همهء ويژگىها و خصوصياتى كه يك اثر تحقيق شده بايد داشته باشد ، داشت ، نه آن همه فرصت به هدر مىرفت و نه آن همه كج فهمى رخ مىداد . و تحقيقاً بايد گفت : اگر فرضاً ، اكنون طلبه ، سه سال وقت ، صرف آموختن مكاسب مىكند ، در صورت وجود داشتن چاپ تحقيقى و مصحّح آن كتاب ، اين مدّت ، به دو سال تقليل مىيافت ، و در اين مدت به خوبى از عهدهء تحصيل آن بر مىآمد .
به هر حال ، اين امرى است كه « جملگى برآنند » و اين مقال ، مجال تفصيل بيش از اين ندارد ، اين سخن بگذار تا وقت دگر .
هامش
( 1 ) . بديهى است كه وقتى سخن از لزوم إحياى متون خطى يا چاپى غير محقَّق به ميان مىآيد ، هرگز مراد آننيست كه هر چه عنوان « مخطوط » دارد ، ولو بى ارزش و بنجل باشد ، بايد احيا شود ؛ بلكه اين تأكيد بر اين فرض است كه مخطوط فى حدّ نفسه ارزش داشته باشد و اين امر مفروغ منه و مسلّم باشد .