. . . چهل سال نه گوشت خوردم و نه آرزوى خوردن گوشت داشتم و تنها خوراك من فكر بود و با اين زندگى راضى و قانع بودم و هيچگاه نشد كه سخنى ياد كنم كه گمان كنند از زندگانى خود ناراضى هستم . پولى براى خريد يك شمع به من دادند ولى من در تاريكى مىگذرانيدم و آن پول را به فقيرتر از خودم مىدادم و شبها كتاب خود را برداشته به مبرز « 1 » مدرسه مىرفتم تا در برابر چراغ مبرز مطالعه كنم . طلّاب هيچ اعتنايى به من نمىكردند مگر معدودى كه مانند خود من يا فقيرتر از من بودند . خواب من بيش از شش ساعت نبود و چون با شكم خالى خواب آدم عميق نمىشود ، بيشتر شبها را بيدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت و مساهرت داشتم . در اين احوال به خاطرم مىگذشت كه امير المؤمنين عليه السلام نيز بيشتر شبها را به اين نشان مىگذرانيد . من با همهء تنگدستى و بيچارگى احساس مىكردم كه فكر من به عالمى بلندتر پرواز مىكند و قوّهاى است كه روح مرا به سوى خود جذب مىكند و شايد اين ، در سايهء روح خاص و طينت و ملّيتم بود . سى سال تمام ، داغى و گرمى نان تنها نانخورش من بود . « 2 »
كتابنامه
1 . پيام حوزه ، سال 2 ، ش 3 ( پاييز 1374 ) .
2 . الذريعة الى تصانيف الشيعة ، آقابزرگ طهرانى ، بيروت : دار الاضواء ، 1403 ق .
3 . مرگى در نور ، عبد الحسين مجيد كفايى ، تهران : كتابفروشى زوّار ، 1359 .
4 . ايران امروز ( 1906 - 1907 ) ، اوژن اوبن ، ترجمه : على اصغر سعيدى ، تهران :
كتابفروشى دشتى زوار ، 1362 .
5 . مجلّهء وحيد ، دورهء چهاردهم ، ش 3 ، ( خرداد 1355 ) .
هامش
( 1 ) . وضوخانه و دستشويى .
( 2 ) . مجلّهء وحيد ، ش 3 ، ( خرداد 1355 ) ، ص 135 و 136 ، « آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى » ، نوشتهء حبيب اللَّه نوبخت . بخش اوّل اين گفتار ، در كتاب مرگى در نور ، ص 60 ، از فرزندان آخوند نقل شده است . از جناب آقاى عرب زاده ، مدير محترم كتابخانهء آية اللَّه گلپايگانى كه مجلّهء وحيد را در اختيارم گذاشتند ، سپاسگزارم .