بود . من اين را شنيده بودم كه مرحوم آقاى نوقانى تازه با عيالش به نجف رفته بود . البته اين جزئيات را كه اسمش را « محمّد كاظم » بگذاريد ، نشنيده بودم .
در آن نقل كه ما قبلًا شنيده بوديم ، مرحوم آقاى نوقانى فقط آميرزا مهدى كفايى ، پسر مرحوم آخوند را مىشناخته . با خود مىگويد : مىروم از او كمك بگيرم . اين در نقل آقاى آشيخ على اكبر نوقانى است . بعد مىرود و مرحوم آخوند خودش مىآيد و مىگويد : چه فرمايشى است ؟ مىگويد : من مىخواستم كه آميرزا مهدى راهنمايى كند . ايشان مىفرمايد : او خواب است . من خودم مىآيم راهنمايتان مىشوم و خود مرحوم آخوند مىآيد و همراهش به آن جا مىرود و مىگويد اين مريض ماست و تا آخر هم به حساب ما . در آن كتابى كه من ديدم ، تعيين نكرده بود كه آن شخص كيست ، ولى شفاهى سابقاً شنيده بودم كه از مرحوم آشيخ على اكبر نوقانى نقل شده و ايشان اين قصه را راجع به خودش مىگفته است . آشيخ على اكبر ، صاحب سه رساله نوقانى را من ديدهام . ( شب دوم ماه رمضان 1429 ) .
در قسمتى از آن كتاب آقا عبد الرضا ، نواده مرحوم آخوند و پسر آقاى حاج ميرزا احمد كفايى ، « 1 » راجع به مرحوم آخوند مطالبى نقل كرده كه خيلى خوب و جمع و جور است ( 5 / 9 / 1387 ش - 28 ذى قعده 1429 ) .
حكايت آخوند و طلبهء ضد مشروطه
در كتابى كه راجع به مرحوم آخوند نوشته شده است ، با سند خيلى معتبر نقل كرده از آقاى سيّد محمود شاهرودى ، « 2 » از آقاى نائينى ، « 3 » و نيز از سيّد عبد اللَّه شيرازى « 4 » نقل از آقا ضياء ، « 5 » و همچنين از شيخ محمّد رشتى ، از پدرش شيخ عبد الحسين . « 6 » سه نفر از
هامش
( 1 ) . ميرزا احمد كفايى خراسانى ( 1300 - 1391 ) .
( 2 ) . آية اللَّه سيّد محمود شاهرودى ( م 1353 ش ) .
( 3 ) . آية اللَّه حاج ميرزا حسين نائينى ( 26 جمادى الأولى 1355 ) .
( 4 ) . آية اللَّه سيّد عبد اللَّه شيرازى ( 1309 - 1405 ) .
( 5 ) . آية اللَّه شيخ ضياء الدين عراقى ( 1278 - 1361 ) .
( 6 ) . آية اللَّه شيخ عبد الحسين رشتى ( 1292 - 1373 ) .