را امير المؤمنين خطاب كرد ، از او خواست تا از يارى مشروطهخواهان ايران دريغ ننمايد و برادران مسلمان خود را به حمايت خود تقويت كند تا بتوانند حكمران مستبد خود را وادار به قبول قانون سازند . « 1 » البته عنوان « امير المؤمنين » كه در اين نامه به سلطان عبد الحميد دوم داده شد موجب بروز ناخشنودىهايى در ميان مردم ايران گرديد .
در طول دوران استبداد صغير ، محمّد على شاه و دو دولت روسيه و انگلستان ، تلاش بسيارى براى جلب موافقت علماى عتبات ، بويژه آخوند خراسانى ، يا دست كم ، منصرف ساختن آنان از مخالفت با حكومت محمّد على شاه به عمل آوردند ، ولى موفقيتى نصيب آنان نگشت . محمّد على شاه ، يك بار نمايندگانى از سوى خود با هداياى نقدى و جنسى فراوان براى خراسانى در نجف فرستاد ، امّا او از قبول آن خوددارى كرد و به آنان گفت كه هرگز دست از مبارزه و مخالفت با شاه ايران بر نخواهد داشت . محمّد على شاه كه از جانب آخوند نااميد گرديده بود به دنبال فرصت مىگشت تا وى را از ميان بردارد . و ظاهراً در همان زمان بود كه توطئه چيد كه آخوند را با خوراندن سمّ ، كور سازد . « 2 »
كار مبارزهء آزادىخواهان و روحانيان پشتيبان آنان با شاه ، به نقطهء بحرانى رسيده بود . مقارن آن ايّام ، علماى نجف تصميم گرفتند همراه با آخوند خراسانى ، براى كسب آگاهى بيشتر از اوضاع ايران و مبارزهء مشروطهطلبان ، به ايران سفر كنند .
عزيمت آنان مصادف شد با فتح تهران به دست سپهسالار تنكابنى و سردار اسعد بختيارى ، و علما كه تا كربلا آمده بودند به نجف بازگشتند . خراسانى در 12 رجب 1327 ، طى نامهاى فتح تهران و خلع يد محمّد على شاه و جلوس احمد شاه و نيابت سلطنت عضد الملك را به فاتحان و مردم ايران تبريك گفت . « 3 » امّا پس از فتح تهران ،
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 4 ، ص 232 و 233 .
( 2 ) . مرگى در نور ، ص 171 .
( 3 ) . واقعات اتّفاقيه در روزگار ، ص 278 .