نسبت سبق و لحوق رابطه ميان خود آنها است و نسبت بمقام عالى ازلى ثابت و مستقر بوده تدريج مفهوم ندارد از نظر اينكه همه اشياء و موجودات تدريجى يكسان تحت قيمومت و حيطه خواهند بود و همه اشياء نامتناهى و تدريجى صفت قيوم حق سبحانه هستند .
نتيجه آنست كه همه موجودات و اشياء در مرتبه متأخر از ذات كبريائى معلوميت و مراديت دائم و ازلى داشته و براى هميشه خواهند داشت بطورى كه فرض موجودى كه معلوميت و در حيطه علم و شهودى و قيوميت كبريائى نبوده هرگز بهرهاى از تابش نور هستى و فيض ربوبى نخواهد داشت بر اين اساس است كه نظام شريف ربوبى ازلى است و پرتوى از آن نظام كامل امكانى را به پا داشته و تا ابد آن را به پا خواهد داشت و هرگز تخلف از آن مفهوم ندارد و در عين حال لحظهاى از قيوميت حق بىنياز نخواهند بود .
نتيجه شگفت آنست كه چگونه بعض اكابر از فلاسفه در باره علم ساحت ربوبى بجزئيات و لوازم آنها از جمله افعال بشر اظهار ترديد نموده و براى اثبات آن خود را دچار محذورات نمودهاند در صورتى كه بطور بداهت همه موجودات و اشياء و ماهيات بطور كلى كه بهرهاى از اشراق نور وجود دارند همه آنها به همه خصوصيات از ازل در مرتبه متأخر از ذات كبريائى مورد شهود و قيوميت و احاطه علمى بوده و براى هميشه نيز خواهد بود و موجودى كه بهرهاى از تابش نور هستى بهرهمند است به همه خصوصيات و جزئيات مورد شهود و اشراق و حيطه كبريائى از ازل بوده و خواهد بود .
هم چنان كه از آيه كريمه
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
استفاده مىشود زيرا مجموع نظام امكانى از جمله افعال بشرى و همه موجودات و اشياء باشخاصها پرتوى از فيوضات حريم كبريائى است و اين لازم ذاتى ازلى نظام امكانى است كه ذرهاى تخلف از آن محال و خلف فرض پرتو امكانى است يعنى موجودات