ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
كه در نتيجه تعلق روح به جنين صورت جنين تغيير يافته به صورت روح و در حيطه روح درمىآيد كه خلق مغاير با جنين و جنبه نباتى آنست .
از بيانات گذشته بطور صراحت استفاده شد كه تعلق روح بجنين تعلق تدبيرى و احاطه است و اين در صورتى است كه روح واجد حيات ادراكى و شعورى باشد كه بتواند بر جنين و سپس در بدن و جوارح حكومت و تدبير نمايد و زمام حركت را از بدن عنصرى بگيرد و خود در همه اعضاء و جوارح حكومت و تدبير نمايد .
با توجه باينكه نفوس بشرى يك سنخ و يك حقيقت است و از نظر عظمت روح بشرى داراى مراتب و درجات نامتناهى خواهد بود و هر حقيقتى اين چنين باشد داراى مراتب بىشمار خواهد بود و نفوس سلسله بشر از سنخ نفوس قدسيه رسولان و پيامبران هستند هم چنان كه ارواح و نفوس قدسيه اولياء و رسولان سبقت وجودى داشتهاند و كامل و مكمل بودهاند و مسطوره و الگوى آنها روح مقدس عيسى مسيح عليه السّلام است كه صريح است در اينكه در عوالم سابق مورد الطاف الهى قرار گرفته است و ساير رسولان و اوصياء عليهم السّلام نيز اين چنين بودهاند .
و اين شاهد قطعى است كه همه نفوس بشرى چه صالح و يا طالح سعيد و يا شقى در نشئات و عوالم سابق نحو وجودى داشتهاند و هر يك در عين حال كه اشعهاى از حريم قدس بودهاند امتياز خاصى در علم قدس ربوبى داشته و از يك ديگر جدا و ممتاز بودهاند بر اين اساس بطور حتم هنگام تعلق روح به جنين داراى حيات ادراكى و شعورى بوده است ولى ناقص و بطور هيولى و در اثر تعلق و تدبير در بدن و جوارح بسير به حركت ذاتى و جوهرى خود ادامه داده و هر لحظه رو به تعالى و ترقى و تكامل خواهد نهاد و آنچه در كمون روح نهاده شده بتدريج در اثر حركت و صدور افعال اختيارى بظهور خواهد درآورد . و يا گوئى نفوس بشرى در عوالم سابق در انتظار تنزل و تعلق به بدن عنصرى هستند .