است و حق تعالى صورت روحانيت به آن پوشانيده آن را به صورت روح درمىآورد كه خلق ديگر و مغاير با جنين خواهد بود و حقيقت و صورت جنين همان روح خواهد بود و نتيجه آنست كه جنين يعنى اعضاء و جوارح بدن انسانى در دوره زندگى بمنزله قواى عمل است و روح بمنزله نيروى تدبيركننده است و همه اعضاء و جوارح در مقابل روح انقياد محض خواهند داشت .
بالاخره انسان در حقيقت همان نيروى روح است و اعضاء و جوارح قواى عمل و خدمتگزار روح خواهند بود و دوره تكامل جنين كه در ظرف چند ماه صورت ميگيرد و اعضاء و جوارح بدن بمشيت حق تعالى به يكديگر مىپيوندند و جنين و اعضاء آن به يكديگر پيوسته تحقق مىپذيرد آنگاه روح كه به آن جنين اضافه مىشود و بر آن احاطه مىيابد در حقيقت در آن هنگام جنين صورت ميگيرد و روحانيت و حالت ادراكى و شعورى كه كمال جنين است مىيابد و آماده مىشود كه از درون مادر خارج شده به حركت درآيد و روح نيروى و تدبير خود را به كار ببرد و از طريق اعضاء و جوارح بسير و به تعالى خود ادامه دهد و هر لحظه در اثر استفاده از حقايق و اسرار آفرينش بر قدرت روح و بر تجرد خود بيفزايد و از طرفى هر يك از اعضاء و جوارح در هر لحظه رو بتحول خواهند گذارد ولى آنچه ثابت و مستقر است همان روح و نيروى عاقل و تعقل است كه حقيقت انسانى خواهد بود .
با توجه به اين نكته هر يك از نفوس بشرى در آن نشئه و بر حسب آن نظام ظلى هر يك بخصوصه مقدراتى داشته كه جز ساحت كبريائى بامتياز و مقدرات هر يك از نفوس در آن نشئه احاطه نخواهد داشت كه هر يك از نفوس بكدام از جنين تعلق خواهد يافت .
و نيز با توجه باينكه بفرض محال چنانچه بعض از نفوس بشرى بمرحله تعلق به جنين و تنزل به عالم طبع بىبهره گردد جنبه بقاء و ابديت نخواهد
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٦١