خلاصه كمال نفوس بشرى است كه در عوالم سابق وجودى متناسب آن نشئه و نيز متناسب با كمون وجودى هر يك وجود داشتهاند باينكه از آن مقام عالى تنزل نموده به جنين تعلق تدبيرى بيابد در حقيقت احاطه بعالم طبع نموده و تصرف در آن بتواند بنمايد كه اين كمال و صلاحيتى است كه فاقد بوده و در اثر تعلق تدبيرى به جنين به اين حد از وجود نائل آمده است .
و قول باينكه چگونه روح از مقام بالا تنزل نموده و به جنين تعلق بيابد اين حركت انحطاطى و تنزلى است و جايز نيست ، اين شبهه صحيح نيست .
زيرا نفوس بشرى در عوالم و نشئات سابق وجود خاصى در نظام نداشته بلكه مانند اشعهاى بودهاند به منظور اينكه در مسير حركت درآيند و در اثر تنزل و تعلق تدبير به جنين و به بدن عنصرى در سير و تكامل برآيند و بمقاماتى از كمال نائل شوند .
خلاصه غرض از نفوس بشرى در عوالم سابق به همين منظور بوده كه بتدريج تنزل نموده و بعالم طبع تعلق بيابند از طريق جنين و بدن عنصرى و بسير و كمال برسند بالاخره طريق كمال ارواح و نفوس بشرى به آنست كه از آن مقام عالى تنزل نموده و به جنين تعلق تدبيرى بيابند و از اين طريق سهم بارزى از وجود نصيب آنان بشود گذشته از اينكه وجود نفوس بشرى در عوالم بطور اقتضاء و نورانيت ضعيف بوده و نيز خلقت آن نفوس در آن عوالم به منظور اين است كه بعالم طبع تنزل نمايند و به جنين و به بدن عنصرى تعلق بيابند با اين نظر تنزل نفوس بشرى بعالم طبع و تعلق به جنين عين كمال و سير وجودى آنها است يعنى در نظام وجودى سهم بيشترى خواهند داشت و منتهى سير آنها بر حيات ابدى و هميشگى در نشئات ديگر برزخ و قيامت خواهد بود .
نتيجه از بيانات آنست كه نفوس بشرى كه بتدريج به جنين تعلق مىيابد بطور صريح در همان عوالم كه بوده و هستند روحانى بوده و حق تعالى همان روح
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٥٥