و آن را نگهدارد و گر نه دور و تسلسل لازم مىآيد .
خلاصه بايد تكيهگاه قيام موجودات بموجود قائم بذات باشد كه خود بالذات قائم بذات و به خود باشد آنگاه موجود ديگرى را بپايدارد و چنانچه فرض شود كه همه موجودات قائم بذات خود نباشند بلكه به غير وابسته باشند معناى آن وساطت است نه استقلال و بالاخره قيام همه وسائط نيز بايد منتهى شود بموجودى كه قائم بذات خود مىباشد .
بديهى است حاجت هر موجودى به علت و سبب آن زياده خواهد بود از حاجت بقبول و موضع آن ، زيرا نسبت بفاعل و سبب بطور وجوب است و نسبت بقابل بطور امكان مىباشد و رابطه وجوبى ثابتتر از رابطه امكانى است بر اين اساس بايد قيوم موجودات و قائم بذات ساحت قدس ربوبى باشد زيرا غير او همه مخلوق و وجود آنها عاريتى و وابسته بفيوضات غير است .
اين است مفاد كريمه
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا
كرات بيكران و موجودات جهان طبع همه و همه وابسته به نيروى غيبى و استناد بحفظ ساحت قدس ربوبى دارند و گر نه لحظهاى نابود خواهند شد .
بديهى است كه ارتباط نفوس بشرى با حريم كبريائى از طريق وسائط بسيارى است كه فيوضات ربوبى كه از حريم قدس نازل مىشود و موجودات را فرا ميگيرد از طريق وسائط قواى نورى و عقلى و انوار قاهره و مدبره خواهد بود كه همه نسبت بنفوس بشرى مانند معلم و حافظ خواهند بود و نسبت عقل بالفعل بنفوس بشرى كه توأم با قوه و استعداد هستند و از طريق تعليمات و الهامات به نفوس بشرى امكان دارد كه بمقام عقل بالفعل نائل شوند .
نور عقلى و روح امرى در عالم ملكوت لا محاله آثارى از آنها در اين عالم خواهد بود و همه آثار در اين جهان از پرتو فيوضات آنها است از نظر اينكه نفوس بشرى آغاز تعلق آن به بدن عنصرى نيرو و قوه محض بوده و فاقد نيروى