استفاده مىشود از اين قاعده باينكه موجودات عالم طبع و مواد و صورتهاى آنها توسط نيروى و حرارتى كه از خورشيد كه عامل طبيعى است كه حق تعالى آن را مسخّر نموده كه از طريق اشعّه و افشاندن نيروى نور و حرارت موجودات مادّى را بانضمام نيروى غيبى نيرو بخشد و به حركت درآورد و بسوى كمال سوق دهد .
به همين قياس نفوس بشرى كه در اثر ارتباط با نيروى غيبى و نور قاهر عقلى كه حامل و حافظ و ممسك روح و نفوس بشرى است و بوسايطى منتهى بنور الانوار و قاهر على الاطلاق مىشود و عبارت از نور عظمت حريم كبريائى است كه قاهر و فوق همه موجودات است و همه اين انوار و نيروهاى غيبى اثرى است از قاهريت حريم قدس ربوبى در نتيجه اينكه حامل همه موجودات و عوالم و حافظ شئون وجودى آنها همانا نور عظمت حريم كبريائى است و قطع نظر از اين نيروى غيبى هيچ فردى قدرت دفع ضروريا جلب نفع و يا فرار از خطا و يا نيل بخواسته خود نخواهد داشت هم چنان كه موجودات مادّى و طبيعى بدون تابش نور و حرارت عارضى از خورشيد بانضمام نيروى غيبى هرگز نميتواند صورت و شئون وجودى خود را حفظ نمايند .
و آيه كريمه
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ
ناظر به اين حقيقت است .
حق تعالى است كه با نيروى غيبى كرات بيكران و زمين پهناور را به پا داشته و هرگز از مدار خود خارج نشده و هر نيرو كه به كار رود و تأثير نمايد و جزء عوامل طبيعى باشد همه ظهورى از قدرت قاهره حريم قدس است كه حافظ و حامل حفظ نظام عالم است و هر موجودى را حق تعالى به پا داشته است از نظر اينكه همه وسايط چه وسايط مادى و عوامل طبيعى و چه وسائط معنوى و نيروهاى