از خورشيد آرا فرا ميگيرد و چنانچه لحظاتى چند خورشيد از افشاندن نور و حرارت دريغ نمايد جهان به حالت تيرهگى و تاريكى فرو خواهد رفت بلكه بنابودى خواهد كشيد .
پس صحنه عالم طبع و جهان كه بشر بر آن زندگى مىنمايد مثالى است از رابطه معنويات به همين قياس نور اراده كه اساس حركت ذاتى و جوارحى و جوهرى بشر است عبارت از رابطهاى است كه با نور و نيروى غيبى دارد كه از منبع فيض به آن القاء و الهام مىشود و به صورت اراده و نيروى اختيار و حركت جوارحى شكل مىگيرد .
بالاخره با دقت توجه شود بموجودات عالم طبع مشاهده مىشود كه نور و نيروى غيبى است كه در اعماق موجودات اثر نهاده و حامل و سبب حركت و تحول آنها مىشود كه بسوى كمال و رشد رهسپار شوند هم چنان كه نيروى اراده بشرى نيز عبارت از نور و نيروى غيبى است كه از فيوضات ربوبى است كه هر لحظه بر روان سير افاضه مىشود و او را بسير و حركت ارادى و معنوى و سپس به حركت جوارحى تحريك و تشويق مينمايد .
بديهى است كه نفوس بشرى هرگز نميتواند بدن عنصرى كه جزء و قوه عامل آنست ايجاد نمايد بلكه در اثر نيروى غيبى ديگرى است كه از طريق تأثير روح و روان هر يك اعضاء و جوارح را اداره و تدبير مينمايد .
در نتيجه اينكه نفوس بشرى هر يك چه در وجود و چه در حركت معنوى و ارادى محتاج به نيروى غيبى و نور عقلى مفارق از تعلقات و مربوط با حريم قدس است گر چه بواسطه باشد و بر اثر هر نيروى عامله نور عقلى است كه حامل و حافظ بالذات روح و روان است و تجرد نفس بشرى مقتضى است كه عين ربط به آن نيروى غيبى باشد كه در اثر روح بر هر يك از اعضاء و جوارح بدن نيز تحريك طبيعى خود ادامه دهد و در مقام فرمانبرى روح و روان برآيد .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٧٥