تفسير الواحد القهار
هر موجود و آفريدهاى هر لحظه بايد نيروى حيات و نور هستى به آن افاضه شود و بتابد و از آن نور در مورد انسان و حيوانات تعبير به نفس و نيروى عاقله و يا نيروى حساس مىشود و عبارت از همان نور و رابطهئى است كه با نور عقلى مفارق و بطور كلى متعلق بمبدع و خالق جهان خواهد بود و روح و نفس انسانى كه نيروى عاقله و تعقل و ادراك كليات است همان تجرد كه دارد عبارت از رابطه با نور عقلى متاصل است كه بوسايطى از اشعه نور غيبى وحدت خواهد بود كه از حريم كبريائى افاضه مىشود .
هم چنان كه بطور بداهت انسان در باره اراده كه اساس حركت ذاتى و جوهرى است مىيابد كه عبارت از نور نيروئى است كه فاعل مختار را بسوى مقصد و هدف به حركت در مىآورد و اين نيرو و نور هرگز استقلال در وجود نخواهد داشت زيرا شعاعى است از منبع فياض قائم بالذات و قاهر بر موجودات و هرگز شعاع قائم به خود نخواهد بود هم چنان كه اشعه خورشيد يگانه مثالى است كه همه نورها و شعاعها و حرارتها كه در جهان طبع بوجود مىآيد از آن اصل و منبع سرچشمه ميگيرد نفوس بشرى نيز عبارت از همان رابطه نورانيت و شعاعى است كه از نور عقلى سرچشمه ميگيرد .
از اين نظر است روايت فرمود :
( لا يملك لنفسه نفعا و لا ضررا و لا حياة و لا موتا