و سير جوهرى بشر مثلا در اثر سير تكاملى در اثر تابش نورى است كه او را به حركت در مىآورد .
ساحت كبريائى ظاهر بالذات است از نظر اينكه حقيقت وجود و بساطت آن عبارت از نور و ظهور است و هرگز ظاهرتر و نورانىتر از نفس حقيقت وجود نيست همچنانكه تيرهتر از كتم عدم و نيستى نخواهد بود اما اينكه مخفى و پنهان است از نظر فرط نورانيت و شدت ظهور و نهايت وضوح او است و نيز ضعف عقول و عجز آنها از قبول تجليات كبريائى و سعه آثار او بلكه حجاب نيست جز قصور و عقول و بصائر ، زيرا كبريائى او عين تجلى است .
قوله ( ع )
:
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
:
بيان سعه علم و شهود و احاطه بر اسرار گفتارها و آنچه به آنها بطور اجهار صورت ميگيرد همه آنها ظهورى از علم تفصيلى كبريائى است و همچنين عالم بر باطن سرى كه مخفىتر از سر است بعلم اجمالى بسيط خود كه بوجود واحد نورى بر همه احاطه دارد .
قوله ( ع )
:
وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
:
حمل و پايدارى موجودات علوى و سفلى و مجرد و مادى و كرات آسمان و زمين سبب ثقل و تعب ساحت كبريائى نخواهد بود زيرا ثقالت و تعب و خستگى از عوارض مادى و جسمانى است و ساحت كبريائى نور محض و وجود بحت و بسيط منزه از صفت جسمانى است و از طريق افاضة وجود و نور هستى عوالم امكانى را به پا داشته است .
وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
: بيان دو صفت ذاتى ساحت كبريائى است كه علو ذاتى و عظمت حقيقى دارد و همه موجودات نسبت به ساحت كبريائى او پست و دانى و ناچيز خواهند بود اول و آخر آغاز و پايان صفت زمان و حركت افلاك است