تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
بطور اطلاق نخواهد بود بلكه وجودى است محدود و حد آن ماهيت و در نتيجه وجود عاريتى خواهد بود . و نتيجه آنكه ساحت كبريائى قديم بالذات است و ما سواء او از موجود است معلول او متأخر از او خواهند بود هم‌چنانكه از اطلاق اسم قديم استفاده مىشود . و قول باينكه عالم قديم است باطل محض خواهد بود زيرا قدم بالذات ندارد زيرا عالمى است محتاج و پراكنده وابسته به غير است و نظر باينكه با ساحت كبريائى بوده ولى در رتبه او نبوده بلكه معلول او بوده است در اين صورت قديم بالزمان خواهد بود با توجه باينكه حقيقت زمان نيز عبارت از حركت و كميت و مقدار حركت است و حركت عبارت از حدوث و تجدد است هم‌چنين موجودات زمانى همه محكوم بحدوث و تجدد خواهند بود . گذشته از اينكه عالم اجسام عالم تفرقه و تجزيه و انفعال است و بقاء و ثبات آن بطور حدوث و تجدد است نتيجه اينكه قول بقدم بالذات زمان باطل است و فقط ساحت كبريائى قديم بالذات است و چنانچه اطلاق قديم بموجودى شود به لحاظ غير حقيقى است و آن عبارت از گذشت زمان موجودى زياده بر موجود ديگرى باشد كه قديم عرفى گفته مىشود و در نتيجه لفظ قديم بر ساحت كبريائى به حقيقت صادق است يعنى قديم عنوان بسيط كه وجود كبريائى عين قدم و ازليت است و بعالم نيز گفته مىشود ولى فرق در آنست كه لفظ قديم بساحت كبريائى گفته مىشود به لحاظ معناى بسيط آن كه قديم عين قدم است و مركب از موجود و صفت قدم نخواهد بود كه لازم آن آنست كه صفت قدم زياده بر ذات باشد . هم‌چنانكه قديم عرفى و بالزمان بقياس موجود ديگرى گفته شود و قديم عرفى و بقياس غير است و صفت قديم مركب خواهد بود از ذات آن موجود و صفت قدم نسبى آن هم‌چنانكه زمان بهر معنا قديم گفته شود قديم نسبى و زمانى و بطور مركب از موجود و صفت قدم قياسى و نسبى خواهد بود .