آنست و بزوال نور وجود آن شىء محكوم بفناء خواهد شد .
پس نظام خلقت بر اساس افاضه نور هستى عاريتى و انتهاء و زوال آنست كه موجود فانى شده و زوال مىپذيرد و هر حدوث و فناء هر امرى از امور استناد بساحت قيوم على الاطلاق دارد در نتيجه قوام هر موجود عاريتى از جواهر و اعراض و معقولات و ماديات بصفت ربوبيت و قيوميت ساحت كبريائى ربط دارد و همه از شئون صفت علم و قدرت و صفت ربوبيت و قيوميت مقام كبريائى است كه موجودات امكانى را فرا گرفته و پديدهاى از حيطه قدرت و علم و شهود و قيوميت مقام كبريائى خارج نخواهد بود و حدوث و فناء هر پديدهاى يكسان در حيطه قدرت قاهره خواهد بود مانند شعاع نور كه حدوث و زوال آن مستند به منشأ نور است نتيجه اينكه فوت و موت و فناء لازم طبع بشرى نيست .
قوله عليه السلام
: فقال الرجل فكيف سمينا ربنا سميعا فقال لانه لا يخفى عليه ما يدرك بالاسماع و لم نصفه بالسمع المعقول في الرأس :
نظر باينكه قدرت قاهره و علم و شهود ذاتى و ابدى ساحت كبريائى بر سائل مجهول بوده امام عليه السلام بصفات ضد و نفى آن تفسير فرمود همچنين سائل در باره ساير صفات ثبوتى و تفسير آن سؤال نموده كه مفاد قدرت قاهره و علم و احاطه شهودى آشكار شد كه به غير طريق عادى است كه بشر قدرت محدود به عجز خود را به كار ميبرد نيروى سامعه و قدرت بر مسموعات مقام كبريائى را تفسير فرمائيد .
امام عليه السّلام فرمود صفت سميع ساحت كبريائى به آنست كه هيچ چيز شنيدنى از حيطه علم و شهود آفريدگار پنهان نخواهد بود و احاطه علمى آفريدگار را بر شنيدنيها و بر امور معقوله و بر خاطرات و راز دلها و منويات بشر همه در حيطه علمى و شهود آفريدگار مىباشد و بر او امرى هر چه باشد پنهان نخواهد بود .
بديهى است كه احاطه علمى آفريدگار بر سخنان و شنيدنيها و بر افكار و خاطرات و منويات از طريق حواس ظاهرى مانند نيروى شنوائى و يا نيروى عاقله و تعقل بشر