كه مقرون بجهل است بلكه هر امر معلومى براى بشر توأم با بىنهايت مجهولات خواهد بود .
و نظر باينكه حقيقت علم ذاتى بطور اطلاق ساحت كبريائى براى سائل مجهول بوده صفت ثبوتى را بصفت سلبى و بضد تعبير فرموده كه زايد بر ذات كبريائى نخواهد بود مانند صفت واحد حقيقى كه به نفى كثرت و نفى تركيب تعبير مىشود .
قوله عليه السلام
: و اذا افنى اللَّه اشياء افنى الصورة و الهجاء و التقطيع و لا يزال من لم يزل عالما :
همچنين هر يك از اسماء و صفات كبريائى الفاظ آنها فناء پذير است يعنى هيئت جمله صفت مانند كلمه عالم و قادر وحى به مجرد حدوث فنا و زوال پذير است چه هيئت جمله و چه هجاء و حروف و چه قطعات آن حدوث هر يك مقرون با فناء آنها خواهد بود در صورتى كه ذات كبريائى عالم حقيقى و قادر وحى باقى و ثابت بوده و تا ابد باقى خواهد بود شاهد آنست كه ساحت كبريائى مقول به لفظ نيست .
با توجه به اين نكته فناء هيئت و صورت جمله عالم و قادر وحى را نسبت بساحت كبريائى داده استفاده مىشود همچنانكه حدوث امور و وقوع حوادث وابسته به مشيت و قدرت كبريائى است به همين قياس فناء هر پديدهاى از جواهر و اعراض و افعال و سخن و گفتار استناد بساحت كبريائى دارد .
همچنانكه آيه
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ
ناظر به اين حقيقت است كه صفت خلق و ايجاد از شئون فعل و آثار كبريائى است و موت و فناء هر امر و حادثهاى نيز از لوازم خلق و ايجاد است يعنى نيروى وجود عاريتى كه از مقام كبريائى بهر موجود و پديدهاى بتابد از هر مقوله باشد جواهر و اعراض و ماديات و امور معقوله يا مورد وهم و خيال باشد همچنانكه حدوث و پيدايش آن بتابش نور هستى است همچنين زوال آن نيز بزوال نور هستى است .
بالاخره نظام خلقت و آفرينش مقام كبريائى بافاضه نور هستى و ادامه محدود