تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
از نظر اينكه وجود كبريائى فوق زمان و دهر است و نسبت او بازل همان نسبت بابد است و او بما هو ازلى ابدى است و بما هو ابدى ازلى است و ازل و ابد او يكى است ولى در ازل و در ابد نخواهد بود كه معرض تغير و تجدد قرار گيرد و يا ظرف و توأم با ساحت كبريائى او باشد .

قوله ( ع )

: لا يقع عليه الحدوث : بيان آنست كه چنانچه فرض شود كه قديم و ثابت و بدون آغاز و آخر باشد ولى قيد ديگر آنست كه معرض حدوث و تغير قرار نگيرد و چنانچه فرض شود كه زمان بىنهايت باشد لازم آن حدوث يعنى تغير و تجدد خواهد بود زيرا موجود زمانى معرض تغير قرار خواهد گرفت گر چه براى او فرض اول و آخر نشود بلكه دائم باشد ولى هر لحظه معرض تغير قرار خواهد گرفت و از قيد جمله لا يقع عليه الحدوث استفاده مىشود كه ساحت كبريائى خالق زمان بىنهايت است و موجود خالق هرگز مقرون با مخلوق خود نخواهد شد بالاخره موجود دائم زمانى بر فرض صحت آن باز توأم با نقص خواهد بود و آن معرض بودن تغير و تجدد زمان است كه نامتناهى مىباشد .

قوله ( ع ) :

و لا يحول من حال الى حال . صفت سلبى باينكه ساحت آفريدگار قديم است كه بدايت و نهايت براى او نخواهد بود و نيز بايد معرض تحول و تغير حال او از حالى به حال ديگر نيز قرار نگيرد زيرا عروض حال از نقص امكانى است و توأم با فقدان و تركيب از قوه و فعل خواهد بود و لوازم محال ديگر نيز خواهد داشت كه اشاره شده است و مفاد جمله ( و لا يحول من حال الى حال ) آنست كه تغير و تجددى در صفات او پديد نيايد و بر او عارض نشود هم‌چنانكه ذات كبريائى او معرض قرار نخواهد گرفت بالاخره نه در ذات و نيز در صفات او در زمان قرار نگيرد و معرض عوارض قرار نگيرد .