تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
بود و براى وجود ثابت او نهايت نخواهد بود .

قوله ( ع )

: كما يعقل عن صفة المخلوقين : مخلوق و موجود زمانى از نظر اينكه محكوم و در حيطه زمان است اوليت او بطور محدود و اعتبارى است و هم‌چنين آخريت او از نظر اعتبار و به لحاظ موجودات ديگر است كه بعد از او نخواهد بود و بالاخره مخلوق لا محاله موجود زمانى و در حيطه زمان خواهد بود و بر فرض كه زمان نيز نامتناهى باشد باز صفت اوليت و آخريت مخلوق و زمانى باعتبار و به لحاظ موجود ديگر خواهد بود و در باره موجود زمانى صفت اوليت و آخريت بطور دائم و هميشه نخواهد بود بلكه فقط به لحاظ اعتبار رعايت موجود ديگر است و اتصاف موجود زمانى مقدم به لحاظ امتداد كمى بىنهايت در آغاز آنست كه هر لحظه معرض تغير و تجدد قرار گرفته و ميگيرد زيرا محكوم و در حيطه زمان و تحولات آن بوده چه به لحاظ ذات و چه به لحاظ صفات آن محكوم به تغير و تجدد خواهد بود . بالاخره صفت اوليت و آخريت كه مفاد صفت اول و الآخر بطور اطلاق است و مرادف با اول لم يزل بلا اول قبله و لا بداية كه اختصاص بساحت كبريائى ازلى دارد كه هرگز موجودى نبوده كه سبقت وجودى بر او داشته باشد .

قوله ( ع )

: و لكن قديم اول آخر لم يزل و لا يزول بلا بديء و لا نهاية : جمله تفسير الاول لا عن قبله مىباشد يعنى موجود قديم است كه حقيقت صفت به آنست كه اول حقيقى و آخر حقيقى است و اوليت او عين آخريت او است و اين قديم حقيقى و ثابت غير از قديم زمانى است كه در اثر امتداد كمى و بىنهايت در آغاز به او قديم گفته مىشود زيرا اين قسم قديم محدود زمانى و معرض تغير و تجدد بوده و محكوم به زمان و از مقوله زمانيات خواهد بود و اول او غير از ادامه دايم او خواهد بود بلكه وجود ثابت ساحت كبريائى قديم بطور اطلاق است از نظر اينكه فوق زمان و دهر است و او خالق زمان و مجموع زمانيات است و ساحت كبريائى ازلى