تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و ابدى است نه بطورى كه ازل و ابد نيز مفهومى باشد جز ساحت قدس او يعنى صفتى باشد براى او كه گفته شود ( مع الازل و مع الابد ) است و بر حسب دقت تحول و تغيرى براى ساحت او فرض شود . خلاصه ساحت كبريائى ازلى است به همان نظر كه ابدى است و اين دو نيستند زيرا او فقط قديم و ثابت بوده و خواهد بود و از اين معنى تعبير مىشود بازلى و ابدى و ساحت كبريائى بما هو ازلى يكون ابديا و بما هو ابدى يكون ازليا گرچه با ازل و ابد است ولى در ازل و نيز در ابد نخواهد بود كه جز ساحت او مفهومى براى ازل و ابد باشد كه سبب تغير و تحولى در او شود و معرض قرار گيرد . بلكه صفت قديم و ثابت و وجود بحت و بسيط حقيقى كه مصون از هر نقص است از وجود او و صفت او تعبير مىشود باينكه ازلى و ابدى است يعنى قديم و ثابت بوده و بطور دوام اين چنين خواهد بود . بالاخره از جمله صفات كمال ذاتى او حيات دايم و قدرت و علم و شهود بطور اطلاق است و همين معناى صفت ازل و ابد است . بعبارت ديگر مفاد جمله ( و لكن قديم اول آخر ) آنست كه از سنخ قديمى نيست كه اول نداشته و غير از ادامه و دوام و بقاء او باشد هم‌چنانكه بر تقدير اينكه زمان نامتناهى باشد و به معناى امتداد كمى بىنهايت باشد موجود در اين فرض قديم است ولى با اينكه اول نداشته غير از دوام و بقاء ابدى او خواهد بود با اينكه بلا اول نيز باشد بر اين تقدير نامتناهى زمان بر موجود قديم لا محاله معرض تغير و تجدد قرار خواهد گرفت زيرا لازم دوام در امتداد زمانى بىنهايت آنست كه معرض تغير و تجدد خواهد بود و اين نقص است گذشته از محالات و جهات امتناع ديگر كه اشاره خواهد شد . بلكه وجود ساحت كبريائى قديم و اول و آخر آن يكى است يعنى اول و ابتداء نداشته و آخر و نهايت نيز نخواهد داشت ولى معرض تغير و تجدد نيز قرار نخواهد گرفت .