معرفت ساحت كبريائى و صفات او داراى مراتب بيشمارى است مرتبهاى از آن نور حقيقى است كه از جانب آفريدگار بر قلب و روح اهل ايمان افاضه مىشود و در باطن و ضمير است بر حسب منطق آيه (
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ
) و همچنين ساير مقامات و درجات صورت علمى و اعتقادى و حيات روح است يعنى مراتب نازل از حيات هستند .
و ظاهر از ذكر جهل مقابل و ضد معرفت عدم ملكه نباشد كه در امور بسيطه است بلكه در باره قضاياى مركبه كه بر خلاف حكم واقع است و از طريق عقل و خرد و شرع خارج مىباشد .
بالاخره جهل و انديشه باطل را روايت از صنع بشر خارج و از مقوله صنع الهى معرفى نموده از نظر اينكه از شئون روانى و صورت پنداشتى روح و عاقله است و منافات ندارد كه اقتضاء انديشه انحراف و باطل را در روان خود پروراننده بطورى كه قابل تزلزل و زوال نخواهد بود و انديشه انحرافى و باطل را كه در روان خود خلجان نموده و خطور داده و فريفته آن شده و خود آن را پذيرفته پروردگار نيز از نظر اقتضاء همان صورت انحرافى انديشه او را صورت روانى تيره او قرار داده است زيرا خود فريفته آن شده و پذيرفته است .
و محتمل است مراد از معرفت و علم كه روايت شريفه آن را از صنع الهى معرفى نموده معرفت توحيد ذات كبريائى و توحيد صفات و فعل كبريائى باشد مبنى بر تخطئه طريق استدلال فلسفى و يا طريقه رياضتهاى فكرى و عملى است كه در مورد معارف الهى نبايد به كار رود هم چنان كه از نظر احكام اسلامى از طريقه استنباطات عقلى چون قياس و استحسان منع اكيد شده است .
و ايمان باصول توحيد و همچنين نيروى تقوى از جمله صفات فاضله روح و روان است و از شئون حيات و وجود است و صورت اعتقادى ايمان و تقوى نيز از صنع الهى است و بايد در اثر درك حقايق و تحصيل مقدمات آن از طريق عادى